سيد جلال الدين آشتيانى
354
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
در كتاب تدوينى حق است : « لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ « 1 » رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي » كلمات حق ، اعيان ممكناتست . اسماء مشترك بين حقايق وجودى از جهت كمال و وجدان صفات الهى و جهات ربوبى ، در ظهور در مظاهر و اعيان اشتراك دارند ، و حكايت از صفات كمالى حق مىنمايند ، بر خلاف اسماء مختصه كه ظهور در اعيان و ماهيات مخصوص دارند ، و در هر مظهرى تجلى ندارند . اگر چه هر موجودى از جميع كمالات اسماء ، داراى بهره و نصيب است ، ولى مظاهر در حكايت و ظهور از كمالات اسماء ، بهنحوى نيست كه بنحو صراحت از همهء اسماء حكايت نمايد . نسبت به حكايت از برخى از اسماء ظهور تام دارد ، و حكم برخى از اسماء ، مخفى و مستتر است و اثر عينى ندارد ، اگر چه بحسب بطون ، خالى از حكم نيست . غير از كمّل از افراد انسان ، كه جامع جميع كمالات و مظهر ظهور كافهء اسماء و مشهد جميع حقايق است . غير كمّل ، هميشه مورد تجلى بعضى از اسماء است ، و در هر وقتى حكايت از حكومت اسماء مختص به آن حال و مرتبه مىنمايد ، مثل اينكه يك فرد واحد از انسان ، گاهى مظهر رحمت حق و گاهى مظهر غضب حق واقع مىشود ، و برخى از افراد ، بنحو دائم مظهر اسم خاصى هستند ، نظير صلحاى از مؤمنان ، كه مظهر رحمت و اسماء جماليه حقند و يا اهل فسق و نفاق ، كه مظهر اسماء جلاليهاند ، ظهور اين دو صفت در اشخاص ، گاهى موقت است و دائمى نيست و گاهى دائمى است . نظر به اينكه انسان موجود مادى و معروض حركت و تغيراتست ، اسماء حق بطور مختلف در افراد انسان حكومت مىنمايند و تحقق افراد انسان نسبت به حكومت اسماء حق ، كم است ، مگر كسانى كه منغمر در اسماء جمالى و جلالى واقع شوند ، يا سعيد محض و يا شقى محضند ، ولى متوسطين ، دائما متردد بين ظهور اسماء مختلفه حاكمه مىباشند . موجودات ، ماوراء اين نشأت يعنى : مجردات از عقول طولى و عرضى و عوالم
--> ( 1 ) . مراد از بحر شايد هيولاى قابل صورتهاى غير متناهيه باشد كه نسبت بظهور صور سمت اعداد دارد و اگر هيولى نباشد صور ظاهر نمىگردد كلمات رب معانى حقايق و ارواح است .