سيد جلال الدين آشتيانى
105
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
باشد ، معلوم مىشود « 1 » . مثل اينكه گفتهاند : « فتح قريب » ظهور بكمالات روحيه و قلبيّه است ، بعد از عبور از منازل نفسانى . به اين فتح در كلام الهى اشاره شده است : « نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ » . فتح مبين ، ظهور بمقام ولايت و تجليات انوار اسماء الهيه است ، كه موجب فناء و اضمحلال صفات روح و قلب و علت ثبوت كمال سرّ كه از لطائف سبع است ، مىگردد : « إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً » . « 2 » بعد از فتح مبين ، فتح مطلق است كه عبارت است از تجلى ذات احديت و استغراق در عين جمع ، بفناء جميع رسوم خلقيه : « إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ » . القاء بر دو قسم است : صحيح و فاسد . القاء فاسد مورد وثوق نيست . القاء صحيح يا الهى و ربانى است ، مثل القائات متعلق بعلوم و معارف يا ملكى و روحانى است ، آن القائى است كه موجب طاعت و اتيان بواجبات و مندوبات گردد . خلاصه ، القائى كه موجب صلاح و خير باشد ، آن را الهام ناميدهاند . القاء فاسد يا نفسانى است ، به اين معنى كه در آن حظوظ نفسانيه و لذات جسمانيه
--> مجهول پى برد . علم لدنى ، نزد مشهور عبارت از علمى الهامى است كه نفس بهواسطه صفا و جلا و استعداد اصلى با مختصر اعدادى ، اتصال بنفس كلى پيدا مىنمايد ، گاهى لدنى اطلاق مىشود بر علمى كه نفس بواسطهء اتصال به حضرت علميه و ام الكتاب و مقام واحديت استفاضه مىنمايد - الهام ، علمى است كه مانند ضوء و روشنائى از سراج غيب بر قلب صاف فارغ از كدورات ماديه واقع مىشود . از اشراقات نفس كلى ، الهام تحقق مىيابد ، كما اينكه وحى از افاضهء عقل كلى حاصل مىشود ، لذا وحى ، از الهام قوىتر و صافىتر و كاملتر است . ( 1 ) . آنچه كه بر سالك الى اللّه و مسافر بسوى حق اول تعالى ، تجلى شود ، در حالى كه قبول اين باب به روى او بسته باشد ، آن را فتح مىنامند ، خواه مفاض و مفتوح ، نعمتهاى ظاهرى باشد يا نعمتهاى باطنى مثل ارزاق و عبادات . ( 2 ) . « إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ » ، نزد محققان از متكلمين اماميه ، كثر اللّه تعالى امثالهم ، و اعاظم از حكماى اسلامى و متألهين از عرفا ، « خلافا لجمهور غاغة الناس و اصحاب الخناس » ، انبياء بايد معصوم باشند ، گناه چه صغير و چه كبيره ، منافات با مقام رسالت دارد ، خصوصا مقام سيد الانبياء ، كه مبدا تجليّات و ظهورات ساير انبياست . مراد از ذنب در اين آيه ، گناه مصطلح در عرف فقهاء نيست ، بلكه مراد آنست كه پيغمبر بعون اللّه تعالى ، از منازل قلب عبور كرده و از صفات نفسانى و قلبى تخلص پيدا نموده است .