بديع الزمان فروزانفر

52

زندگانى مولانا ( فارسى )

شيخ اوحد الدين كرمانى « 1 » هم وى را به پيرى برگزيده بود و اين روايت هرچند از نظر تاريخ مشكل نمىنمايد و ممكن است كه اوحد الدين مذكور و شمس الدين هر دو به خدمت ركن الدين رسيده باشند و ليكن اختلاف طريقهء اين دو با يكديگر چنان كه بيايد تا اندازه‌اى اين قول را كه در منابع قديم‌تر هم ضبط نشده ضعيف مىسازد . پيش از آنكه شمس الدين در افق قونيه و مجلس مولانا نورفشانى كند در شهرها

--> ( 1 ) - اوحد الدين ابو حامد يا حامد كرمانى از اجلهء عرفاى قرن هفتم است كه بصحبت محيى الدين عربى رسيده و محيى الدين ذكر او در باب ثامن از فتوحات آورده است و شهاب الدين سهروردى روش وى را در عشق بمظاهر منكر بود . در سال 632 خليفهء عباسى المستنصر اوحد الدين را خلعت داد و استرى بخشيد و به سمت شيخى رباط مرزبانيه منصوب كرد . اهل بغداد نزد وى مىرفتند و از مجالس او فوائد برمىگرفتند . هدايت در كتاب مجمع الفصحاء ، جلد اول ، طبع ايران ( صفحهء 89 ) و رياض العارفين ( صفحهء 38 ) وفات او را به سال 536 پنداشته و آن سهو است و ظاهرا از تاريخ ( 635 ) تبديل يافته باشد . اوحد الدين رباعيات عرفانى مليح دارد و مثنوى مصباح الارواح و اسرار الاشباح كه جامى و امين احمد رازى و بيش از آنان هدايت در مجمع الفصحاء از ابيات آن نقل كرده هم زادهء طبع اوست و آن مثنويى است به وزن ليلى و مجنون نظامى كه اساس آن از مثنوى سير العباد الى المعاد پرداخته طبع سنائى غزنوى اقتباس شده و در حد خود بلند و متين است . براى اطلاع از زندگانى او رجوع كنيد بكتاب الحوادث الجامعة ، طبع بغداد ( صفحهء 73 ) و تاريخ گزيده ، چاپ عكسى ( صفحهء 788 ) و نفحات الانس جامى و تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 210 ) كه اشتباها او را مريد شهاب الدين سهروردى شمرده و نيز ( صفحهء 223 ) كه در آنجا امير حسينى هروى را مريد او پنداشته و آن نيز سهو است و تذكرهء هفت اقليم و آتشكده در ذكر شعراء كرمان كه اين اخير نام او را اوحدى نوشته و از لقب و كنيهء او باشتباه عظيم دوچار شده و گمان كرده است كه ابو حامد شاعرى ديگر و اوحدى شاعرى ديگر است و همو رباعى مسلم اوحد الدين را به ابو حامد نسبت داده است و نيز برياض العارفين ، طبع ايران ( صفحهء 37 - 38 ) و مجمع الفصحاء ، طبع ايران ، جلد اول ( صفحهء 89 - 94 ) و در صفحهء « 47 » از همين كتاب گذشت كه به روايت كمال الدين حسين خوارزمى مولانا جلال الدين را در دمشق با اوحد الدين اتفاق ديدار افتاده بود و در يكى از غزليات منسوب بمولانا كه مطلعش اينست : بمناجات بدم دوش زمانى بسجود * ديده پرآب و بجانم تف آتش بفزود ذكر شده كه پيرى بمولانا صورت نمود و او حالت و شرح واقعهء خود را پرسيد ، سپس از نام او سؤال كرد و در جواب مولانا گفت آن پير مرا اوحد كرمانى دان * كه بارشاد من آمد در غيبت بشهود و چون جمع‌كننده ديوان غزليات مولانا معروف بكليات شمس طبع هندوستان هرچه توانسته از غزلهاى ديگران هم بمولانا نسبت داده و اين غزل هم به روش مولانا چندان شباهتى ندارد بنابراين نسبت اين غزل بمولانا مورد ترديد تواند بود .