بديع الزمان فروزانفر

46

زندگانى مولانا ( فارسى )

دليل گذشته اهل مشاهده و مستغرق ديدار مطلوب گشته‌ايم و طلب الدليل بعد الوصول الى المطلوب قبيح . او از عرفاى گذشته به سنائى غزنوى ارادت و عشقى تمام داشته و همچنان عشقى « 1 » كه مولانا را بشمس تبريزى بوده وى را به سنائى بوده است . مولانا در مجالس « 2 » خود كلمات سيد را نقل مىكرده و سلطان ولد فرزند مشهور او هم به خدمت سيد رسيده و از خدمت وى بكسب معانى و معارف بهره‌مند آمده چنان كه در ولدنامه گويد : اين معانى و اين غريب بيان * داد برهان دين محقق دان مولانا بعد از وفات برهان محقق چون برهان دين از خاكدان تن بعالم پاك اتصال يافت مولانا بر مسند ارشاد و تدريس متمكن گرديد و قريب پنج سال يعنى از 638 تا 642 به سنت پدر و اجداد كرام در مدرسه بدرس فقه و علوم دين مىپرداخت و همه روزه طالبان علوم شريعت كه به گفتهء دولتشاه « 3 » عدهء آنان به 400 مىرسيد در مدرس و محضر او حاضر مىشدند و هم برسم فقها و زهدپيشگان آن زمان مجلس تذكير منعقد مىكرد و مردم را به خدا مىخواند و از خدا مىترسانيد « و دستار خود را « 4 » مىپيچيد و ارسال مىكرد و رداى فراخ‌آستين چنان كه سنت علماى راستين بود مىپوشيد » و مريدان بسيار بر وى گرد آمدند وصيتش در عالم منتشر گرديد چنان كه سلطان ولد گويد :

--> ( 1 ) - مناقب افلاكى و در فيه ما فيه ( صفحهء 288 ) آمده كه « گفتند كه سيد برهان الدين سخن خوب مىفرمايد اما شعر سنائى در سخن بسيار مىآورد » . ( 2 ) - افلاكى گويد كه مولانا اين ابيات را بحسام الدين چلبى ياد مىداد و فرمود كه از سيد برهان الدين يادگار دارم و الابيات هذه الروح من نور عرش اللّه مبدأها * و تربة الارض اصل الجسم و البدن قد الف الملك الجبار بينهما * ليصلحا لقبول العهد و المحن الروح فى غربة و الجسم فى وطن * فارحم غريبا كئيبا نازح الوطن و در فيه ما فيه نيز از كلمات سيد نقل كرده است ( صفحهء 24 و 302 ) . ( 3 ) - تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 194 ) . ( 4 ) - يعنى مانند فقها چه فقه در لغت بمعنى فهم و دانش است و پارسى فقيه دانشمند مىباشد و دانشمند بمعنى فقيه در اشعار و كتب پيشينيان مستعمل است .