بديع الزمان فروزانفر

34

زندگانى مولانا ( فارسى )

فصل دوم - ايام تحصيل چون بهاء ولد سر در حجاب عدم كشيد مولانا كه در آن هنگام بيست و چهارمين مرحلهء زندگانى را مىپيمود به وصيت « 1 » پدر يا به خواهش « 2 » سلطان علاء الدين و برحسب روايت ولدنامه به خواهش مريدان « 3 » بر جاى پدر بنشست و بساط وعظ و افادت بگسترد و شغل فتوى و تذكير را برونق آورد و رايت شريعت برافراشت و يك سال تمام دور از طريقت مفتى شريعت بود تا برهان الدين محقق ترمدى به دو پيوست . بقيه از ذيل صفحهء 33

--> مثل ديگر از المعارف « آخر تو از عالم غيب و از آن سوى پرده بدين‌سوى پرده آمدى و ندانستى كه چگونه آمدى باز چو ازين پرده روى چه دانى كه چگونه روى » و همين معنى در مثنوى ( دفتر سوم ، صفحهء 225 از همان چاپ ) نيز بدين صورت آمده است . چون ستاره سير بر گردون كنى * بلكه بىگردون سفر بىچون كنى آن‌چنان كز نيست در هست آمدى * هين بگو چون آمدى مست آمدى راههاى آمدن يادت نماند * ليك رمزى با تو برخواهيم خواند و مأخذ حكايت امير كه مىخواست به گرمابه رود و غلام او كه سنقر نام داشت و به مسجد رفت و خواجه را بر در مسجد بانتظار گذارد كه مولانا در دفتر سوم مثنوى ( صفحهء 273 از چاپ علاء الدوله ) هرچه لطيف‌تر بنظم آورده هم كتاب المعارف بهاء ولد است و اينكه مولانا در غزلى گويد : اگر تو يار ندارى چرا طلب نكنى * وگر بيار رسيدى چرا طرب نكنى به كاهلى بنشينى كه اين عجب كاريست * عجب توئى كه هواى چنين عجب نكنى اقتباسى است از اين عبارت معارف « اگر راهى نديده‌اى جد كن تا راهى بينى و اگر راه ديدى توقف چه مىكنى و چه انديشه غم ( انديشه و غم ظ ) مىخورى » . ( 1 ) - تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 194 ) و آتشكده در ذكر شعراء بلخ . ( 2 ) - تذكرهء هفت اقليم هم در ذكر شعراء بلخ . ( 3 ) - سلطان ولد در باب رجوع مريدان جد به پدر خود گويد : تعزيه چون تمام شد پس از آن * خلق جمع آمدند پير و جوان همه كردند رو به فرزندش * كه توئى در جمال مانندش بعد از اين دست ما و دامن تو * همه بنهاده‌ايم سوى تو رو شاه ما بعد از اين تو خواهى بود * از تو خواهيم جمله مايه و سود شست بر جاش شه جلال الدين * رو به دو كرد خلق روى زمين