بديع الزمان فروزانفر

32

زندگانى مولانا ( فارسى )

علما سر برهنه و ميران * جمله پيش جنازه با سلطان شه ز غم هفت روز بر ننشست * دل چون شيشه‌اش ز درد شكست هفتهء خوان نهاد در جامع * تا بخوردند قانع و طامع مالها بخش كرد بر فقرا * جهت عرس آن شه و الا بنا بنقل دولتشاه « 1 » بهاء ولد « در شهور سنهء احدى و ثلاثين و ستمائة بجوار رحمت ايزدى انتقال كرد » ولى روايت افلاكى بصواب نزديكتر و با ولدنامه مطابق‌تر است زيرا چنان كه بيايد مولانا بعد از وفات پدر يك سال بىشيخ و پير گذرانيد و پس از آن سيد برهان الدين محقق ترمدى بروم آمده و مولانا 9 سال تمام با وى مصاحبت و ارادت داشت كه او روى ملال از جهان دركشيد و قالب تهى كرد و مولانا 5 سال ديگر بارشاد و وعظ و تذكير مشغول بود كه شمس الدين تبريزى بوى بازخورد و چون اتفاقى است كه ملاقات مولانا با شمس الدين به سال 542 بود پس فاصله از وفات بهاء ولد تا اين تاريخ كمابيش 15 سال بوده و ازاين‌روى روايت افلاكى بصواب نزديكتر مىنمايد . معارف بهاء ولد با آنكه بهاء الدين در علوم نقلى و سلوك ظاهر و باطن پيشواى ارباب حال و قال و انگشت‌نماى روزگار بود و از فتوى و وعظ و تذكير و معارف او خلق بهره‌ها مىبردند و همه روزه مجلس او باصناف مردم از دانشمندان و رهروان انباشته مىشد و فضيلت‌خواهان و حقيقت‌جويان از مجلس او با دامنها فوائد و افاضات و فتوح و گشايشهاى غيبى برمىخاستند ظاهرا به عادت اين طبقه كه بتصنيف و تأليف چندان عقيده ندارند و گويند : دفتر صوفى سواد حرف نيست * جز دل اسپيد همچون برف نيست بتأليف و قيد معانى نفسانى در كتاب نپرداخته و تنها اثر موجود او كتابيست بنام معارف كه افلاكى در ضمن حال مولانا ذكر آن بدين‌طريق مىآرد « مولانا معارف بهاء ولد تقرير مىفرمود » و ابتدا به گمان اين ضعيف مىرسيد كه مقصود از معارف بهاء ولد افكار و آراء بهاء ولد است نه كتابى از آثار وى موسوم بمعارف تا اينكه نسخه‌اى « 2 »

--> ( 1 ) - تذكرهء دولتشاه ، طبع ليدن ( صفحهء 194 ) . ( 2 ) - اين نسخه متعلق است به دانشمند استاد آقاى على اكبر دهخدا و به خط نسخ نسبة خوب و كم‌غلطى نوشته شده و از اوائل نسخه مقدارى از اوراق سقط شده است .