بديع الزمان فروزانفر
9
زندگانى مولانا ( فارسى )
مهاجرت بهاء ولد از بلخ به روايت احمد افلاكى و باتفاق تذكرهنويسان بهاء ولد بواسطهء رنجش خاطر خوارزمشاه در بلخ مجال قرار نديد و ناچار هجرت اختيار كرد و گويند سبب عمده در وحشت خوارزمشاه آن بود كه بهاء ولد بر سر منبر به حكما و فلاسفه بد مىگفت و آنان را مبتدع مىخواند و بر فخر رازى « 1 » كه استاد خوارزمشاه و سرآمد و امام حكماى عهد بود اين معانى گران مىآمد و خوارزمشاه را به دشمنى بهاء ولد برمىانگيخت تا ميانهء اين دو ، اسباب وحشت قائم گشت و بهاء ولد تن بجلاء وطن درداد و سوگند ياد كرد كه تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهانبانى نشسته است به شهر خويش بازنگردد و هنگامى كه از بلخ عزيمت كردند از عمر مولانا پنج سال مىگذشت . يقين است كه محمد خوارزمشاه با سلسلهء كبراويه بد بوده و ازآنروى مجد الدين بغدادى را كه از بزرگان اين طايفه و از خلفاى نجم الدّين كبرى محسوبست بجيحون درافكند و بنقل حمد اللّه مستوفى « 2 » مولانا ( و ظاهرا پدر مولانا ) بدين سلسله بستگى داشت و جزو خلفاء نجم الدّين بود و چون مولانا خود در عهد نجم الدّين و پيش از مهاجرت پدر طفلى خردسال بوده ناچار بايد گفت كه غرض حمد اللّه پدر مولاناست و اشتباه از كاتب است و اگر اين دعوى مسلم گردد سبب مخالفت خوارزمشاه با بهاء ولد روشنتر خواهد بود . اكنون بايد ديد كه خلاف و كينهورزى فخر الدّين رازى با طبقهء صوفيان و بهاء ولد اصل تاريخى دارد يا آنكه فقط بجهة اختلاف صوفيه و فلاسفه در اتكاء بدليل عقل و بىبنياد شمردن آن ميان فخر رازى و بهاء ولد كه هريك در طبقهء خود عظمت هرچه
--> ( 1 ) - فخر الدين محمد بن عمر بن الحسين بن على بن الحسن بن الحسين التيمى البكرى الرازى از بزرگان حكما و متكلمين اسلام است و كمتر كتابى در حكمت يا كلام و تفسير و رجال تأليف شده كه از ذكر او خالى باشد ، نسب او نيز به ابو بكر صديق مىكشد و از بنى اعمام بهاء ولد است . ولادتش در سال 543 يا 544 و وفاتش روز دوشنبه اول شوال سنهء 606 واقع گرديد . براى اطلاع از احوال او رجوع شود بتاريخ الحكماء قفطى طبع مصر ( صفحهء 190 - 192 ) و طبقات الاطباء طبع مصر جلد دوم ( صفحهء 23 - 30 ) و تاريخ ابن خلكان طبع ايران جلد دوم ( صفحهء 48 - 50 ) و طبقات الشافعية طبع مصر جلد پنجم ( صفحهء 33 - 40 ) و روضات الجنات طبع ايران مجلد چهارم ( صفحهء 190 - 192 ) . ( 2 ) - تاريخ گزيده چاپ عكسى ( صفحهء 789 ) اين مطلب را كمال الدين حسين خوارزمى در مقدمهء جواهر الاسرار و جامى در نفحات الانس نقل كردهاند ولى در روايات احمد افلاكى و سائر كتب مناقب نسبت ولايت او را به غير اين طريق نوشتهاند .