سعيد نفيسى
67
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )
سه حاجت خواهم از درگاه تو من * كه هستم نيك حاجت خواه تو من كه پيش از مرگ اين دلدادهء ريش * ببيند روضهء پاك تو در پيش دگر كز شاعرانم نشمرى تو * به چشم شاعرانم ننگرى تو دگر چون جانم از تن شد بآزاد * تو برگيريش يا رب همچنين باد از اينجا معلوم مىشود كه اگر هم به حج رفته باشد قطعا پس از سرودن اسرارنامه است . هم در اسرارنامه جزئيات زندگى خود و افكار خويش را بدين گونه شرح مىدهد : زهى عطار از بحر معانى * به الماس سخن در مىچكانى زبان درفشان تو مريزاد * به جز در از زبان تو مريزاد ميان چارطاق كوژرفتار * بر اين منوال كس را نيست گفتار ترا زيبد ز عالم بارنامه * كه بر تو ختم شد اسرارنامه چنانم قوتطبعست كز فكر * چو يك معنى بخواهم صد دهد بكر از انديشه چنان مست و خرابم * كه ديگر مىنيايد نيز خوابم نيابم خواب شب بسيار و اندك * از اين پهلو همىگردم بدان يك همىرانم معانى را ز خاطر * كه يكدم خواب يابم بو كه آخر يكى را چون برانم ده برآيد * بتر را گر برانم به برآيد ز بس معنى كه دارم در ضميرم * خدا داند كه در گفتن اسيرم به صنعت سحر مطلق مىنمايم * درين شك نيست الحق مىنمايم به حكمت لوح گردون مىنگارم * كه من حكمت ز يؤتى الحكمه دارم به معنى موى از هم مىشكافم * ببين گر پاى دارى دست بافم جواهر بين كه از درياى جانم * همىريزد پياپى بر زبانم ببين اين لطف و فضل و كشف اسرار * نگه كن معنى و تركيب گفتار