سعيد نفيسى

42

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

و هم جاى ديگر فرمايد : مدت سى سال سودا پخته‌ايم * مدت سى سال ديگر سوختيم هم در اسرارنامه بدين معنى اشارت كرده گويد : چو سالم شصت شد نبود زيانى * اگر من شصت را سازم كمانى مرا در شصت افتادست هفتاد * چنين صيدى كرا در شصت افتاد ز شصت آن كمان تيرى شود راست * ز شصت من كمان كوژ برخاست از آن شصت و كمان قوت شود بيش * و زين شصت و كمان دل مىشود ريش ز پيرى گرچه گشتم مبتلائى * نشد جز پشت كوژم هيچ جائى اگرچه پر شدست اقليمى از من * درستم شد كه شد كم نيمى از من نشست اندر سرم پيرى چنان زود * كه هرگز برنخاست از سر چنان دود بسر ديوار عمر اندر زدم دست * چه برخيزد از آن چون عمر بنشست در آمد كوزهء عمرم بدردى * نه قوت ماند نه نيرو نه مردى اگر گهگه به شهوت بردمى دست * چو در پاى آمدم با سر دلم خست ازين پس نيز نايد كار از من * كه آمد مدت بسيار از من بسى ناخوردنىها خوردم و رفت * بسى ناگفتنىها كردم و رفت برآمد آتش از دل وز جگر دود * كه رفتم زود و بس ديرم خبر بود اگرچه عقل بيش‌انديش دارم * چه دانم تا چه غم در پيش دارم برفت از ديده و دل خواب و آرام * كه تا چون خواهدم بودن سرانجام دلم از بيم مردن در گدازست * كه مركب لنگ و را هم بس درازست چو از روز جوانى يادم آيد * چو چنگ از هر رگى فريادم آيد اجل دانم كه تنگم دررسيدست * كه دور عمر دورى در كشيدست در اشعار ديگر خود هم به هفتاد سالگى خود اشاره مىكند از آن جمله مىگويد :