سعيد نفيسى

22

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

تصوف گفته‌اند . از هزار و هفتصد سال پيش كه تعليمات مانى پس از آن كه پانصد سال در ايران در حال خفا و استتار مانده بود به صورت تصوف از پرده بيرون آمد تاكنون همواره دكان‌داران آن بازار بر آن قيام كرده و مانند هر دكان‌دارى كه كالاى رقيب خويش را نكوهش مىكند بهتان‌ها و تهمت‌ها بر آن بسته‌اند . شايد كمتر مسلكى و عقيده‌اى در جهان به اندازهء تصوف كشته و شهيد داده باشد . چه بسيار از بزرگان تصوف كه بر سر دار يا زيردست جلاد يا در برابر تاخت‌وتازهاى نابهنگام كشته شده‌اند . چه بسا خونهاى پيران هفتاد و هشتادساله در اين راه ريخته شده است . دريغا كه هنوز بيشتر مردم نمىدانند تصوف چيست . دليل آن بسيار واضح است : تصوف مردى مىخواهد آزادمنش ، بلندنظر ، وارسته ، داراى انديشه و فكرى بسيار نيرومند ، داراى طبعى كه از خود بگذرد ، از هوا و هوس و شهوت و خشم و غضب و حرص و آز و ميل و خواهش طبع خود چشم بپوشد . آن‌چنان قوت نفس و نيروى ذاتى درو باشد كه اين جهان و همهء جهانيان را هيچ بشمارد . مردى مىخواهد كه چون اختيار خويشتن را خود در دست گرفت خود را نبازد . كسى مىخواهد كه اگر به او نگويند خوبى كن خوب باشد . كسى مىخواهد كه از ترس عذاب و عقاب خوبى نكند و خوبى را براى خوبى بخواهد و چون خوبست در پى آن برود نه براى آنكه اگر بد باشد بازپرسى هست . كسى مىخواهد كه عاشق خوبى باشد نه دكاندار خوبى . كسى مىخواهد كه نخواهد از اين راه معاش كند . كسى مىخواهد كه تنها و با خود هم كه نشسته است از بدى بدش بيايد و از بد بيزار و هراسان باشد . بسيار دور نرويم كسى مىخواهد كه بتواند بر سر دار بگويد « انا اللّه » ، زيرا كه مىداند تا زنده بوده است جز كار خدائى كار ديگرى نكرده است . مردى مىخواهد كه از مادر آلوده به همهء آلايشها بزايد و به دست خود بىجزا و كيفر و بىترس از بازپرس و زندان و مكافات و جزاى اين جهان و آن جهان همهء آن آلودگىها را يك‌يك و به دست خود از