سعيد نفيسى
12
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )
افسانه در برابر چهرهء او نگاه مىدارند ، روى ترش محنتكشيدهء رنج ديدهء درهم درهمگرفتهء او را از گلگونهء داستان و غازهء افسانه و قصه سرخ و شاداب مىكنند ، تا مردم در پس آن آرايش ظاهرى آن روى زرد و ابروى گرهخوردهء از ناكامى را نبينند و ندانند كه اين گفتهها با همه دلانگيزى و لطف و شيوائى كه دارد باز گويندهء خود را شاد نمىكند و اگر امروز مردم مىپسندند و در پى آن مىروند و دل بدان گروگان مىكنند آن روزى كه از دهان آن مرد بيرون مىآمد دل او را شاد و مردم زمانه را از او خشنود نمىكرد . همواره مردان بزرگ را به چراغى مانند كردهاند كه خود مىسوزند و جان مىكاهند و ديگران را روشن مىكنند اما از آن پرتو و فروغى كه مىتابند دل ايشان روشن نمىشود و اندرونشان همچنان تيره است يا اگر بخواهيم تشبيه طبيعىترى بكنيم بايد بگوئيم چون چراغ دور را روشن مىكنند و پيش پاى ايشان تاريكست . به همين جهت است كه نزديكان و آشنايان و حتى خويشاوندان مردان بزرگ هم در زندگى قدر و بهاى ايشان را نمىدانند . همينكه روى در نقاب خاك كشيد و توسن تندرو گذشت روزگار غبار نيستى را بر سراپاى او افشاند روز به روز بزرگتر مىشود ، حرصها و آرزوها و توقعها و انتظارهائى كه تا زنده بود گرداگرد او را فراگرفته بود همه نابود مىشوند ، طعن بدخواهان و سرزنش دوستان همه از ميان مىرود و جز كردارى و گفتارى چيزى از آن گوشت و پوست و استخوان و رگ و پى و خون كه گروهى را مىرنجانيد و مردمى را به رشك مىآورد و حرص و طمع اين و آن را برمىانگيخت بازنمىماند . آنگاه اين صورت مجرد را تاريخ مىگيرد ، از گوشه و كنار افسانههائى بر آن مىافزايد و چه مىماند ؟ مردى افسانهآميز و مجازى كه سخنانى پر از حقيقت گفته است . به همين جهت است كه در ادبيات ايران هرچه مرد بزرگتر باشد زندگى او تاريكترست : هنوز نمىدانيم كه نام فردوسى و نام پدرانش بدرستى چه بوده است .