محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
465
رشحات البحار ( فارسى )
شود و به طغيان و كفران بگرايد . اما اگر شيطنت وى محو شود و قابل تناكح نفس و عقل شود ، عقل بر نفس تاثير مىگذارد و ان را به ايجاد اعمال صالحه وامىدارد تا زمانى كه نفس نورانى شود . در اين صورت پسر قلب ، به جاى پسر شيطنت متولد مىشود كه از لحاظ پاكى و نمو از ان بهتر است ؛ زيرا نفس با استفاده از غلام قلب مقام « و ان [ لم ] تكن تراه فانه يراك » و ساير مقامات را ادراك مىنمايد . بهعلاوه ، اين غلام ( قلب ) به پدر و مادرش هم نزديكتر است ؛ زيرا با انها مناسبت دارد و اين امرى واضح است . سفر سوم نيز كه سفر سالك با حق در حق است . بهطورىكه هيچ رد و نشانى از سالك باقى نماند . به حيثى كه از او و سفرش خبرى در ميان نماند . به همين خاطر خضر نيز از ماجراى اين سفر نه چيزى را نمايان ساخت و نه از ان خبرى داد . سفر چهارم كه سفر با حق در خلق است و ان به صورت بقا در فنا و بقاء باللّه است . در اين سفر شهود جمال وحدت در مظاهر كثرت اتفاق مىافتد و سالك هيچ فعل ، حول ، و قوهاى را نمىبيند ؛ مگر از خدا و با خدا . ازاينرو براساس شهود و تحقيق مىگويد : ( لا إله الا اللّه و لا مؤثر في الوجود الا اللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه و هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شيء محيط ) آيه سومى نيز كه درباره اين وجه ( كيفيت سلوك ) در قران امده اين است كه خداوند مىفرمايد : فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ « 1 » خضر با اين كار به موسى ياد داد كه بايد ديوار بدن را برافراشت و ان را اصلاح نمود تا از طريق ان قلب به كمال خود برسد و دو قوه « عالمه » و « عامله » ( نظرى و عملى ) را نمايان سازد . و او با استفاده از اين دو قوه ان دو يتيم را سرپرستى مىكند . و گنج انها نيز كنايه از آثار انها است . بيرون آوردن
--> ( 1 ) . كهف ( 18 ) : 77 .