محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

434

رشحات البحار ( فارسى )

حجاب ميان بنده و ان چيزى است كه نقص وى به شمار مىآيد . در اينجا نيز نقص عبارت است از : گناه نادانى و جهل نسبت به مقام خداوند متعال . بديهى است كه اين تاريكى جز با نور معرفت و ادراك خداوند در مرتبه عقل مرتفع نمىشود . به‌علاوه ، در اينجا منظور از معرفت ، معرفت كامل و كسى است كه عين كمال و كمال صرف است ؛ زيرا بديهى است كه همه كمال‌ها در دايره وجود و عين وجود است . همچنان‌كه نقص در دايره عدم است . ازاين‌رو اگر فرد ، نسبت به اين كمال معرفت پيدا كند ، دوستدار ( محب ) ان مىشود ؛ چرا كه ضرورتا كمال محبوب بالذات است . همچنان‌كه نقض مبغوض بالذات است . نتيجه و لازمه اين معرفت ( نسبت به كمال ) عبوديت و خضوع است . همچنان‌كه اين امر لازمه عالم حب و عشق است و لازمه اين امر نيز فانى شدن ناقص در كامل ، و تحقق و تخلق وى ( ناقص ) به صفات و اخلاق كامل است . در اين صورت نقص خود در حجاب مىرود و ذات و صفات و افعال وى از وى مستور مىشوند . [ اين است كه شاعرى گفته است ] : وجودك ذنب * لا يقاس به ذنب وجود تو گناهى است كه هيچ گناهى با ان قابل مقايسه نيست . بدين ترتيب مقامات ربوبيت براى فرد نمايان مىشود . همچنان‌كه براى فرد كامل در مقام معرفت ، عبوديت تامه تحقق مىيابد . از همين‌جا شهادت حسين ( ع ) و اظهار عبوديت براى خداوند با تمام شئون و اضافات ان نمايان مىشود . همچنان‌كه سر تبديل شدن وى به ثار اللّه و اينكه خداوند خونبهاى وى ( ع ) است ، واضح و آشكار مىگردد ؛ زيرا حكم فانى ، حكم همان كسى است كه او ( فانى ) در وى فنا يافته است . به‌علاوه ، عبوديت جوهرى است كه كنه ان ربوبيت است . مطلب پنجم [ درباره اين فرموده خداوند است : « وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى » . ] اين مطلب درباره اين فرموده خداوند است : « وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى » . از ظاهر اين آيه چنين برمىآيد كه اين تاخير به اهل ايمان اختصاص دارد . در