محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

417

رشحات البحار ( فارسى )

چنان است كه انگار حق حاضر را مشاهده مىنمايد . اين بود كه به زيد فرمود : اين مرتبه « ان تعبد اللّه كانك تراه » است و زيد هم گفت : انگار دارم عرش خداوند را به صورت واضح مىبينم ؛ زيرا حضورى وى در اين مرحله ، از عرش فراتر نمىرود . چون عرش « حقو الرحمن » حد ميانه فيض خداوند سبحان ، پايان عالم وحدت ، و سرآغاز عالم كثرت است . بنابراين ابن حارثه ادعاى احاطه بر همه عوالم جسمانى ، يعنى عرش و محتواى ان را دارد ؛ هرچند كه محضر و مقام قلب در ادراك وى ظاهر است . با اين حال اضافه عرش به الرحمن بر ادراك حضور وى دلالت مىنمايد . مضافا اينكه پيامبر ( ص ) فرمود : دانستى ( شناختى ) پس بدان ملتزم باشد . بنابراين اين مرتبه « ان تعبد اللّه كانك تراه » است . يعنى مرتبه ادراك حضور و مقام روح . از اين گذشته ، بايد دانست كه منظور از ايمان حق ، يعنى ايمانى كه وصول ان به مرتبه قلب از طريق ذكر خداوند ثابت شده است . [ چنان‌كه در قران مجيد امده است : ] أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ « 1 » تا اينكه روح متولد مىشود . زبان اين مرتبه نيز اين فرموده خداوند است : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا « 2 » همچنان‌كه رسيدن وى به مرتبه نفس از طريق اقامه نماز و پرداخت زكات است . خلاصه ، از طريق عبادت ، ايمان را به نفس خود مىرساند و در نتيجه قلب نفسانى نورانىاى متولد مىشود . كه وجود خود در محضر حق و علم فعلى خويش را درك مىكند . خداوند اين مرتبه را روزى ما و شما گرداند . اينكه پيامبر ( ص ) فرمود : هر حقى حقيقتى دارد ، به منظور سؤال از وجه ثبوت و حقيقت ان ايمان بود . او هم در جواب براى اثبات اين امر به اعراض خود از دنيا و زخارف ان استدلال نمود . از همين‌جا درمىيابيم كه تعبير از مقام ايمان اجمالى به « حق » و ايمان تفصيلى به « حقيقت » با اين مقام تناسب

--> ( 1 ) . رعد ( 13 ) : 28 . ( 2 ) . نساء ( 4 ) : 136 .