محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

397

رشحات البحار ( فارسى )

خداوند متعال وجود قيوم است و اين وجود صادر شده ، وجود متقوم به وجود قيوم است . از سوى ديگر اضافه اشراقى ، اضافه‌اى است كه طرفى جز حضرت واحديت ندارد و مانند اضافه مقولى نيست كه نيازمند دو طرف باشد ، بلكه طرف در اضافه اشراقى از خود همان اضافه ( به حضرت واحد ) حاصل مىشود . ازاين‌رو امتياز وجود افاضه شد اين است كه او غير از حق و ظل او است و به اين صورت تحديد مىخورد كه اين وجود ، وجود مهيم است . تحديد بعدى ان به اين صورت كه اين وجود ، وجود عقل اول است ؛ زيرا اولين تعينى است كه وجود مطلق با ان متعين مىشود ، ماهيت ان است كه اگر وجود پيدا كند مهيم در خود است و خود را تغفل نمىكند يعنى از خويشتن غافل است و در پروردگارش مهيم است و پس از اين تعين ، اگر وجود پيدا كند ، هم خودش و هم پروردگارش را تعقل مىكند . بر اين اساس روشن شد كه اين وجود كه فيض و رحمت مطلق او است ، حتى مطلق از اطلاق ، با ملائكه مهيم ، مهيم است ، با عقل عقل ، با جبروت جبروت ، با ملكوت ملكوت ، با نفس نفس ، با هيولا هيولا و . . . است . البته مقدم ساختن مهيمين كه در قران از انها با « نون » « 1 » نام برده شده است ، بر عقل كه از ان به « قلم » « 2 » نام برده شده است ، منافات ندارد . به ويژه آنكه روايت شده است كه : أول ما خلق اللّه العقل « 3 » زيرا بديهى است كه اوليت در مقام تدوين ، تسطير ، و وساطت در افاضه است و اين معنى زمانى درست است كه ان موجود خودش و پروردگارش را تعقل كند و دريابد كه وجود وى واجب بالغير است و او به غير خودش نيازمند است و به همين خاطر عقل ناميده مىشود . زيرا با تعقل ايجادكننده خود ، خداوند عقل دوم را ايجاد مىكند و با تعقل وجود خويش نفس كلى را

--> ( 1 ) . اشاره به آيه القلم ( 68 ) : 1 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 97 .