محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

370

رشحات البحار ( فارسى )

« ممكن » و « قابل » پوشيدن ان بود . 3 . قرار گرفتن تو در سلسله نظام وجود . به‌طورىكه به خاطر تناسب ذاتى ميان اجزاى اين سلسله ، نظامى حسن‌تر از اين نظام احسن ممكن نيست . 4 . من به لياقت و رتبه وجود تو داناترم . 5 . من غنى و واجد همه ان ملابس و وجودات هستم . 6 . من به ايجاد سلسله نظام احسن قادر بودم . 7 . من حكيم هستم و هر چيزى را در جاى خود قرار مىدهم . 8 . من عادلم و به هر ذى حقى حقش را مىدهم . 9 . من كريم هستم و بخل نمىورزم . 10 . من مهربانم و دشمنى نمىورزم . با توجه به اين موارد اگر خداوند وى را نمىآفريد ، يا به اين خاطر بود كه ابليس قابليت خلقت نداشت ؛ درحالىكه گفتيم قابليت دارد ، يا در نظام احسن نبود ؛ درحالىكه بود ، يا خداوند متعال نسبت به وى علم نداشت ؛ درحالىكه وى عين علم است ، يا ان را نيافت ؛ درحالىكه او عين غنا است ، يا نتوانست ؛ درحالىكه او عين قدرت است ، يا عادل نبود ؛ درحالىكه او عين قدرت است ، يا عادل نبود ؛ درحالىكه عادل است ، يا كريم نبود ؛ درحالىكه كريم است ، يا مهربان نبود ؛ درحالىكه رئوف است ، يا اينكه تركيبى از همه اين موارد است ؛ درحالىكه وى از اين نقايص منزه است . شبهه دوم [ پس از آنكه مرا آفريدى ، چرا مرا مكلف نمودى ] پس از آنكه مرا آفريدى ، چرا مرا مكلف نمودى . درحالىكه از معرفت من نسبت به تو يا عبادت من براى تو ، سودى به تو نمىرسيد ؟ خداوند مانند شبهه يكم با همان نگاه كثرت جواب مىدهد كه مفاد ان اين است : من تو را با قوه دراكه عامله ، براساس آنچه كه در علم من بودى ، آفريدم . و واضح است كه رساندن قوه به فعليت كمال است و اعطاى كمال باعث نمىشود كه اعطاكننده مورد سؤال واقع شود ، بلكه موجب مىشود از وى