محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

368

رشحات البحار ( فارسى )

تسبيبى براى غير باشند . در اين صورت ان افعال مقصود فاعل مباشر و فاعل تسبيبى خواهند بود . بااين‌حال اگر داعى در سبب و مباشر اختلاف پيدا كند ، به‌طورىكه داعى در مباشر اضرار باشد و داعى در سبب خير باشد ، پس فعل واحد نسبت به فاعل مباشر شر و نسبت به فاعل تسبيبى خير است . بنابراين قبح افعال ناشى از ماهيت انها است ؛ هرچند خداوند اراده كرده است اين افعال از بندگان ظاهر شود . بااين‌حال به دليل اظهار سلسله نظام علت و معلول و آثارى كه بر انها مترتب مىشود ، و اينكه نظام موجود در عالم احسن است و از اين بهتر ممكن نبوده است ، بااين‌حال فاعل مباشر به خاطر خبث ، طينت ، سوءنيت ، و مصلحت خويش - باآنكه اين كار براى او مصلحت نيست . چنان‌كه شارع اين امر را بيان كرده است - ان كار قبيح را انجام مىدهد . اين است كه خداوند به خاطر مشيتش ، مورد ستايش است و بنده به خاطر قصد و اراده‌اش مورد نكوهش است و اين امرى واضح است . درست مانند اينكه دلاكى كه او را براى حجامت يا . . . نزد فرزند خود مىآورى . در اينجا تو به خاطر عاطفه پدرى موجب جراحت فرزند خود مىشوى ، ولى ان دلاك به خاطر عداوت با بچه اين كار را انجام مىدهد . اينجا است كه پدر ستايش و دلاك منفور و مورد نكوهش است . در اين نكته تدبر شود . بر همين اساس معنى اين سخن روشن مىشود كه : فان اللّه قد شاء ان يراك قتيلا « 1 » زيرا خداوند خواست ، تو را كشته ببيند . چون خداوند به خاطر سبب بودنش مورد ستايش ، و شمر و يزيد مذمومند . در اين نكته نيز تدبر شود . به منظور تحقيق بيشتر دراين‌باره مىگوييم : انگيزه انجام دادن فعل ، علم تصديقى به غايت بر وجه يقين است ( مانند علم مقربان ) يا بر وجه ظنى است ( مانند علم اصحاب يمين ) يا بر وجه تخييل است ( مانند علم اصحاب شمال و محجوبان ) . از سوى ديگر ، از آنجا كه انگيزه حق براى ايجاد ، علم او به ذات

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 44 ، ص 364 .