محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

362

رشحات البحار ( فارسى )

تحصل جنس به واسطه فصل است و سلب تحصل از جنس ، به دليل اندكاك ان در فصل درست نيست ؛ مگر به صورت كاملا اخفايى . و اگر جانب انصاف را نگه داريم ، بايد گفت كه اين امر دقيق‌تر از ان چيزى است كه گفتيم ؛ چرا كه بديهى است كه ماهيت ظل وجود و حد ان است و صحت سلب در اينجا در نهايت اخفائيت است . حاصل آنچه بيان شد همان است كه گفتيم : موجوديت حق طلق وجود است و ماهيت به دليل فانى بودن در فناى وجود ، محكوم به حكم ان است . در اين نكته تدبر كن . مقدمه سوم [ ايا آثار مرغوب مطلوب ، مترتب بر وجودند يا بر ماهيت يا بر هر دو ] ايا آثار مرغوب مطلوب ، مترتب بر وجودند يا بر ماهيت يا بر هر دو ؟ با اين حال ماهيت در باب وجود فانى نشوند ، چيز قابل ذكرى نيستند . مانند آتش . كه با وجود اينكه ذاتا آتش است ، تا وقتى كه وارد سراى وجود نشود ، سوزاننده نمىشود ؛ هرچند در ذهن قابل تصور باشد . به‌علاوه ، اصلا هيچ ظهورى ندارد و بعد از ظهور نيست ، در زمينه تاثير ، شريك وجود نخواهد بود ؛ هرچند تاثير به ان اضافه شود . اين نيز مانند اضافه موجوديت به ان است كه به نحو عرضى است . زيرا بديهى است كه چيزى كه هيچ وجودى ندارد ، حقيقتى ندارد و در نتيجه ، هيچ‌گونه تاثيرى در اشيا ندارد . ازاين‌رو ( تاثير ) هم مانند اضافه موجوديت به ان ، به صورت عرضى است . چون بديهى است كه چيزى كه حقيقتا وجودى ندارد ، اساسا در اشياء تاثير ندارد . [ چنان‌كه شاعر گفته است ] : ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه بود هستىبخش « 1 » پس آثار مترتب بر اشيا ، ناشى از وجود است . بااين‌حال از آنجا كه وجود مطلق نيست و ماهيت حد و قيد ان است ، آنچه گفتيم درباره وجود خاص در قبال وجود مطلق است . به‌طورىكه قيد در خارج و تقيد در داخل است .

--> ( 1 ) . جامى : هفت‌اورنگ .