محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

307

رشحات البحار ( فارسى )

فرمان خدا . مقدمه دهم [ درباره آيات دال بر عدم رجوع است ] اين مقدمه درباره آيات دال بر عدم رجوع است . مانند اين آيه كه مىفرمايد : كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها « 1 » چنين نيست ! اين سخنى است كه او به زبان مىگويد . كه در جواب درخواست رجعت از پروردگار مطرح شد كه گفتند : رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ « 2 » پروردگار من ! مرا بازگردانيد ؛ شايد در آنچه كسب كردم ( و كوتاهى نمودم ) عمل صالحى انجام دهم . يا اين آيه كه مىفرمايد : أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ « 3 » آيا نديدند چه قدر از اقوام پيش از آنان را ( به خاطر گناهانشان ) هلاك كرديم كه آنها هرگز به سوى ايشان بازنمىگردند ( و زنده نمىشوند ) اين آيات دلالت مىكند كه رجوع روح به بدنهاى ملكى امكان ندارد ؛ البته منظور از اين آيات اين نيست كه تمثل - چنان‌كه در مورد ارواح مطلقه مطرح است و تقييد - چنان‌كه در مورد بدن‌هاى برزخى ارواح مقيد مطرح است - نيز ممتنع است ؛ زيرا اين امر درباره ( تمثل ) عقلا ممتنع است و دومى اولى ( تقييد ) نيز ممكن است . شرح اين ماجرا بعدا خواهد آمد . بديهى است كه اگر بدنهاى ملكى واجد صورت منشئه نباشند ، يا در مسير تركيبند كه در اين صورت مستعد حصول روح خاصى هستند كه هنوز از قوه به فعل نرسيده است ؛ زيرا اولين خروج ان از قوه به فعل ، حصول ان براى يك بدن خاص است و اين درست مانند بدنهاى رحمى است . حالت ديگر به اين صورت است كه اين بدن‌ها در مسير انحلال به بسائط

--> ( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) : 100 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . يس ( 36 ) : 31 .