محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
273
رشحات البحار ( فارسى )
سراى آخرت است - هرچند كسى روى زمين بماند ، ولى فردى از عترت باقى نمانده باشد ، مسئله به رجعت عترت مىانجامد ؛ زيرا با وجود آدم و عالم و عروج ( ارتقاى ) عالم ، كه آخرين فرد از عترت است ، رجوع عترت لزوم مىيابد ؛ به خاطر لزوم بقاى علم نازل در عالم كه با انسان متخصص به عترت اتحاد دارد . بهعلاوه ، انسان براساس فطرت عاشق كمال ، فطرت خاضع در برابر كامل ، و فطرت عادل درباره حقوق و حدود خويش ، به وجود فطرت كاشف حكم مىكند و از آنجايى كه كشف تام نسبت به علم نازل ، مخصوص عترت است ، ناگزير بايد عترت رجوع كند تا انسان با فطرت كاشف خود اجتماع يابد ؛ و گرنه ، تعطيل وجود ، لازم مىآيد كه در اصل ظلم به موجود است . البته لازمه اين امر ملازمه فطرت كاشفه بر در فطرت عاشقه و سهولت حضور در محضر ان ( فطرت كاشفه ) است و در اين صورت با مسئله غيبت ، منافات مىيابد . بهعلاوه ، ضرورت ناشى از مذهب شيعه و نيز آيات و رواياتى كه براساس گفته برخى نزديك به چهارصد مورد است و نمىتوان انها را بر خطا و اغراض نفسانى حمل كرد ، براى اثبات اين امر كافى است . البته نسبت دادن غلو به راويان اين روايات ، به صدور قطعى انها از ائمه آسيبى نمىزند . هرچند نسبت دادن انها به غلو ، به اعتبار عدم معرفت نسبتدهنده اين صفت ، به مقام ولايت و امامت است و از آنجايى كه كسى كه غالى خوانده شده است به مقام ائمه معرفت دارد و به اندازه خود انان را شناخته است ، و از طرف ديگر مخالفان امامان را به عنوان موجودات نورانى نمىشناسند ، راويان را به غلو نسبت دادهاند . درست است اگر راوى قائل به حلول و اتحاد ، و وحدت ممنوعه باشد ، غالى است . درحالىكه شان راويان روايات مورد نظر والاتر از اينگونه مسائل است . برعكس انان نسبت به ائمه ، چنانكه واقعا هستند ، آگاهى دارد . همچنانكه خود ائمه گفتهاند : انزلونا عن الربوبية و قولوا فينا ما شئتم