محمد ابراهيم سبزوارى
86
شرح گلشن راز ( فارسى )
بر معبود است ، و لو شعور بسيط ، زيرا كه « 1 » سواى انسان ، عالم و شاعر به عبادت خود نيستند ؛ يعنى علم به علم ندارند ؛ چنانكه از قرائت يفقهون به ياء ، غيب فهميده مىشود . لذا قيل : « 2 » « چندين هزار ذرّه سراسيمه مىدوند * در آفتاب و غافل از آن كآفتاب چيست ؟ » موصوف حقيقى : بدان كه در اين علم ادون انسانى كه علم حصولى است ، باز علمها است كه اشرف و اخسّاند « 3 » نسبت به ديگرى ، چون علم آدمى به « 4 » الهى اخصّ و الهى اعمّ و طبيعى و منطقى و نحوى . اما « 5 » علم الهى اخصّ چون در او از اثبات ذات حق و از توحيد او و از صفات او تعالى بحث مىشود اشرف از تمام است . و كلام على - عليه السّلام - كه مىفرمايد « 6 » : « اوّل الدّين معرفته و كمال معرفته التّصديق به و كمال التّصديق به توحيده و كمال التوحيد به الاخلاص « 7 » له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه . لشهادة كلّ صفة انّها غير الموصوف ، و [ شهادة ] كل موصوف انه غير الصّفة » . و قيل : « معنى آن باشد كه بستاند تو را * بىنياز از نقش گرداند تو را معنى آن نبود كه كور و كر كند * مر تو را بر نقش ، عاشقتر كند »
--> ( 1 ) . شا : زيرا چه ( 2 ) . شا : ( يعنى علم به . . . لذا قيل ) را ندارد . ( 3 ) . شا : اخصىاند ( 4 ) . شا : ( آدمى به ) را ندارد . ( 5 ) . پا : كه ( 6 ) . شا : عليه السلام است ( 7 ) . پا : اخلاص