محمد ابراهيم سبزوارى

69

شرح گلشن راز ( فارسى )

درجه ، جامع است كه آنجا منتهى مىگرددش سير . پس چون حقيقت تامّ و كامل و فوق التّمام نيست مگر حقيقت محمّديّه ، لهذا « 1 » اين مطلب ، اعنى اجتماع قوسين ظهورش در اوست به خلاف باقى موجودات اعمّ از انبياء و غيره ، و به‌واسطه‌ى ختم تمام صفات و كمالات در آن حضرت حق حميد . در قرآن مجيد درباره‌ى او مىفرمايد : « وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ » . عارفى درباره‌ى آن حقيقت كلّيّه گفته است : « اى نسخه‌ى نامه الهى كه تويى * اى آينه‌ى جمال شاهى كه تويى بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست * از خود بطلب هرآن چه خواهى كه تويى » پس انسان كامل محمّدى به حسب حقيقت مثال اللّه است . و چنان‌كه « بسيط الحقيقة كل الاشياء » است ، انسان كامل هم كل الانواع است ، بلكه كل الاشياء . نعم ما قال « 2 » صدر المتألّهين [ حاجى ملا هادى سبزوارى ] : « فلك دوران زند بر محور دل * وجود هر دوعالم مظهر دل هر آن نقشى كه بر لوح از قلم رفت * نوشته دست حق بر دفتر دل » از ملك و فلك و سماء و سمك ؛ و چگونه ملك نباشد ، و حال آنكه انسان معلّم ملك است ؛ فى آية كريمة : « يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ » ، الى آخر . و در آنكه بايد مرتبه‌ى معلّم اشرف و اولى « 3 » باشد از مرتبه‌ى متعلّم حرفى نيست ، چه ، اوست معطى كمال ؛ و معطى كمال خودش سزاوار ، و بايد

--> ( 1 ) . شا : لذا ( 2 ) . شا : و نيز از ( 3 ) . شا : اعلا