محمد ابراهيم سبزوارى

62

شرح گلشن راز ( فارسى )

الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ » . لذا قيل « 1 » : « از مرگ مىنترسم آخر بقاست مردن * گر زندگى نحاس است خود كيمياست مردن » و بالجمله آن وصول به حصول نپيوندد تا آنكه ذرّه‌اى از گرد امكان واسطه است بين سالك و مطلوب او . امّا وقتى كه از خود ، خودى را مسلوب نمودى ، و مصداق قول عارف شدى : « از وجود خود چو نى گشتم تهى * نيست از غير خدايم آگهى » آنگاه محبوب و مطلوب را در خود يا بى « 2 » . كما قيل : « بيدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد » و از باب آنكه « 3 » نفس تو مانع است تو را از وصول و اتحاد « 4 » به مطلوب ، به تو فرموده‌اند : « اعدى عدوّك نفسك التى بين جنبيك » . « گر نفس تو را بنده و محكوم شود * اسرار وجودت همه مفهوم شود سرّى كه نهان است پس پرده‌ى غيب * از پرده برون آيد و معلوم شود » بارى قول ايشان كه : در اين ره انبيا چون ساربانند مراد از راه ظاهر است - كه پيش اشاره به او شد - نه راه باطن . چنان‌كه مستفاد است از آيه‌ى كريمه‌ى : « إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي

--> ( 1 ) . پا : ( لذا قيل ) را ندارد . ( 2 ) . شا : مطلوب خود راى دريابى ( 3 ) . شا : و چونكه ( 4 ) . پا : حصول و وصول