محمد ابراهيم سبزوارى
45
شرح گلشن راز ( فارسى )
ضعف ، و ديگرى به عوارضات مشخّصه ، مثل كمّ مخصوص و كيف مخصوص و أين مخصوص و كيف مخصوص و أين مخصوص و اضافه به فلان پدر و نسبت به فلان مادر و به ماهيات متخالفه . چه وجودات هرچند با هم نهايت اتحاد را دارند ، اما به اختلاف ماهيات ، مختلف مىشوند كه ماهيت عقلى ، ماهيت نفسى را دارا نيست ، اما وجود عقل ، وجود نفس را و كمالات نفس را داراست ، چه اشرف از اوست ، و هر اشرفى داراى مرتبهى « 1 » اخسّ هست ، مع شىء زايد . مثلا ماهيت عقل ، جوهر مجرد من المادّة ذاتا و فعلا ، و نفس جوهر مجرّد من المادة ذاتا لا فعلا . و از فلك جسم بسيط متحرك بالاراده ، و انسان حيوان ناطق ، و فرس و غنم و بقر « 2 » حيوان صامت حسّاس ، و نبات جسم نامىّ مولّد ذىحجم ، و جماد « 3 » جسم ذو حفظ مزاج مدّة معتدّ بها . اما وقتى كه موحّد به مقتضاى « التّوحيد اسقاط الاضافات » ، وجودات را مسلوب الماهيّة كرد ، تمام يك حقيقت واحده مىشود به وحدت حقّه ، و ثانى در او فرض نمىشود . كما « 4 » قال المولوى : « متّحد بوديم يك گوهر همه * بىسر و بىپا بُديم آن سر همه يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم صافى همچو آب چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايههاى كنگره كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين « 5 » فريق »
--> ( 1 ) . شا : رتبه ( 2 ) . شا : بقر و غنم ( 3 ) . شا : مولد مصوّر و جماد ( 4 ) . پا : ( كما ) را ندارد . ( 5 ) . شا : آن