محمد ابراهيم سبزوارى
35
شرح گلشن راز ( فارسى )
مفهومات كلّيّه است . يا مدرك صور قائمة بالذات است . يا مدرك صور مقارن با « 1 » ماده . اوّل به قوّهى عاقله . دوّم « 2 » به قوّهى خياليّه . سوّم « 3 » به قوّهى حسّيهى ظاهره . و هريك از اين « 4 » مدارك روزنهاى است به سوى آن عوالم « 5 » . پس نقس ناطقه كه نايل به « 6 » قوّهى عاقله شد ، گويا در عالم عقل سير مىكند ، چه حكما فرمودهاند كه نفس در كسب هر كلّى ، متّصل به عقل فعّال مىشود و كلّى را از آنجا اخذ مىكند . چنانكه در كسب هر صورت خيالى ، متّصل به عالم مثال مىشود و صور را در آنجا مشاهده مىنمايد ، به قوّهى خياليّه . ولى معلوم است كه مقصود و علّت غاييه از جملهى اين سيرها ، سير عالم معنى است كه اتّصالا ثمّ اتّصالا تا اتّحاد به عقل فعال كه عالم ذكر حكيم عليم است ، حاصل گردد . و چنانكه مقصود از وضع لفظ ، معنى است كه مندرج در اوست ، همچنان مراد از اين عالم ظاهر ، عالم باطن است كه مغز است نسبت به عالم « 7 » ظاهر ، و خود اين عالم « 8 » ظاهر « 9 » ، قشر و مقصود بالعرض است . [ سلوك روحانى و انواع آن ] و ز آنجا نيز بر عالم گذر كرد مجملا بدان كه سير به تقسيم ديگر بر سه قسم است - چنانكه مصطلح طايفهى صوفيه است - : اوّل سير الى اللّه و آن حاصل مىشود در وقتى كه تمام اشياء « 10 » را مستهلك در تحت غلبهى « 11 » نور الانوار بدانى . بلكه هستى
--> ( 1 ) . پا : به ( 2 ) . شا : دويم ( 3 ) . شا : سيّم ( 4 ) . پا : ( اين ) را ندارد . ( 5 ) . پا : عوالمها ( 6 ) . پا : نفس كه مقارن به ( 7 ) . شا : ( عالم ) را ندارد . ( 8 ) . پا : ( خود اين عالم ) را ندارد . ( 9 ) . شا : ( ظاهر ) را ندارد . ( 10 ) . شا : ( اشياء ) را ندارد . ( 11 ) . شا : نور