محمد ابراهيم سبزوارى

26

شرح گلشن راز ( فارسى )

نايد از وى صفت آب‌دهى » هر دو عالم ، چه عالم غيب و چه عالم شهادت ، « 1 » چه عالم دنيا و چه عالم آخرت باشد . « . . گشت روشن » ، بر آنكه از پيش گذشت كه كمال اوّل ، وجود است ، و وجود بما هو وجود ، نور است ، و نور ظاهر لذاته و مظهر لغيره است . ز فضلش خاك آدم گشت گلشن خاك آدم ، مراد تن طبيعى است كه به‌واسطه‌ى اندراج و اندماج قواى حيوانيّه و نفس ناطقه در او على الظاهر گلشن است ، و در نبودن آنها گلخن . يعنى تن « 2 » بما هو تن ، در اسقاط اضافات و اعتبارات روح و نفس و قلب « 3 » از او فى حال الحيات « 4 » مردارى است ، و نسبت به راكب خود « كالميّت بين يدى الغسّال « 5 » » است . كما قيل : « گويدش كاى مزبله تو كيستى ؟ * يك دو روز از پرتو من زيستى » و « 6 » پيش مفهوم شد كه نفس ناطقه صاحب مراتب سبعه است ، كه اول از آنها ظهور نفس است در مرتبه‌ى طبع ، چه خدم و حشم او در اين « 7 » مرتبه همين قواى عشره‌ى حيوانيه است كه پنج از آن در ظاهر و پنج آن در باطن باشد « 8 » . و معلوم است كه ظهور شىء در هر مرتبه و در هر چيز كه هست عين همان چيز است ، مثل آنكه ظهور وجود منبسط در هر چيزى كه واقع است عين همان چيز است ، يعنى « 9 » فى العقل عقل ، و فى النفس نفس ، و فى

--> ( 1 ) . خا : ( هر دو . . . شهادت ) را ندارد . ( 2 ) . پا : چه تن ( 3 ) . خا : نفسى و قلبى ( 4 ) . خا : فى الحال الحيوء ( 5 ) . شا : الغاسل ( 6 ) . دا : كه ( 7 ) . پا : آن ( 8 ) . شا : پنج در باطن است . ( 9 ) . دا : ( مثل . . . يعنى ) را ندارد .