محمد ابراهيم سبزوارى
135
شرح گلشن راز ( فارسى )
است ، چه ، اگر باز به صورت ديگر باشد ، تضاعف صور و اجتماع مثلين مىشود ، و هر دو محال است . آيا نمىبينى كه قوهى باصره درك مىنمايد تمام الوان مختلفه را ، اما عاجز است از درك خود ، كه اگر خودش را درك نمايد بايد خودش ملون باشد ، و حال آنكه نيست . اين است كه مىفرمايد : « انت عقلى لا عجب ان لم ارك * من وفور الالتباس « 1 » المشترك » و حقيقت محمديّه - كه عقل كل است - از عجز عرض مىنمايد : « الهى ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك » . يا آنكه ادراك اول كه در كلام ايشان است ، به معناى « 2 » نيستى و پستى است . بر اين وجه معنى آن است كه پست است عجز و عاجز از درك و ادراك ، كه حمل مصدر - كه عجز باشد - بر ذات شده ، از باب غلبهى عجز بر ممكنات عاجز ؛ چه ، ذاتشان عين قصور و عجز است . و اين وجه معنى درك ، چون درك در آيهى شريفه است : « ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ » اى علمهم فى طريق الآخرة ردّ و جهل و ليس بعلم ، چه ، درك و ادراك به معنى پستى است . سيهرويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم چه ، همانطور كه وجوب لازم وجود است ، كه هرجا وجود باشد وجوب هم هست ؛ اعم از مرتبهى وجود واجبى كه وجودى است بسيط و محيط ، و مرتبهى وجود ممكنات ؛ ولى فرقى كه هست آنجا وجوب صرف
--> ( 1 ) . شا : التباس ( 2 ) . شا : معنى