محمد ابراهيم سبزوارى

133

شرح گلشن راز ( فارسى )

« با « 1 » چشم سر نديده كس - اسرار - خويش را » چه ، بايد بين مدرك و مدرك مناسبت باشد ، چنان‌كه گذشت . شرط رويا به حسّ « 2 » باطن است كه جنبه‌ى عقلانى و بصيرت نفس باشد كه مىبيند ، بدون احتياج به رطوبت جليديّهء مادى « 3 » . كما ورد فى المأثور « 4 » : « اتقوا من فراسة المؤمن انّه ينظر بنور اللّه » . مثنوى : « پنج حسّى هست جز اين پنج حسّ * آن چو زرّ سرخ و اين حس‌ها چو مس اندر آن بازار كه اهل محشرند * حسّ مسّ را چون حس زر كى خرند ؟ صحّت اين حسّ بجوييد از طبيب * صحّت آن حس بجوييد از حبيب صحّت اين حس ز معمورىّ تن * صحّت آن حسّ ز تخريب بدن » از اينجاست كه فرموده است : چه نسبت خاك را با عالم پاك ؟ * « ما للتراب « 5 » و ربّ الارباب » على - عليه السّلام - است ، [ كه ] مىفرمايد : « ما لابن آدم و الفخر ؟ اوّله نطفة قذرة و آخره جيفة قذره » . كلام كليم [ الله حضرت موسى ] است : « الهى تبت اليك » . و نداى نديم [ حضرت محمد ] است كه : « لا احصى ثناء عليك » . پس ما مفلسان بىنشان اين عقده را در چه محل حل كنيم ، و يا در

--> ( 1 ) . شا : به ( 2 ) . شا : حس ( 3 ) . پا : مادّيه ( 4 ) . شا : ( كما . . . مأثور ) را ندارد . ( 5 ) . پا : التراب