محمد ابراهيم سبزوارى
118
شرح گلشن راز ( فارسى )
يعمل على شاكلته » . ديگر آنكه ذات حقّ محيط بر تمام اشياء [ است ] ، و عقل از جمله محاط ؛ و احاطهى محاط بر محيط محال است . لذا قيل : « به عقل نازى حكيم تا كى ، * به فكرت اين ره نمىشود طى به كنه ذاتش خرد برد پى ، * اگر رسد خس به قعر دريا » امّا وجه ثانى آنكه مشهور ما بين عرفا است كه معرفة اللّه به طريق اجمال ذاتى و فطرى اشياء است ؛ كما قيل : « دانش حق ذوات را فطرى است * دانش دانش است ، كان فكرى است » و ايضا « 1 » معرفت جزيى فهميدى كه يكى از مصاديق وجود است ، و سرايت بر تمام موجودات نموده ؛ از اينجا است كه تمام تسبيح مىكنند : « هر غنچه را ز حمد تو جزويست در بغل * هر خار مىكند به زبانى ثناى تو » و ديگرى فرموده « 2 » است : « هر كس به زبانى صفت حمد تو گويد * بلبل به نواخوانى و قمرى « 3 » به ترانه » [ و ] : « هر گياهى كه از زمين رويد * وحده لا شريك له گويد « 4 » » و معلوم شد چنانكه گذشت كه عبادت تنزيه است ، و تنزيه فرع بر آگاهى متنزه . « 5 » و تفكر در امورات فطريّهى جزئيّه كمالى نيست ، بلكه تحصيل حاصل است . دليل ديگر آنكه منتهاى فكر ، رسيدن به مجهول
--> ( 1 ) . شا : امّا ( 2 ) . شا : گفته ( 3 ) . شا : نواخانى ، قمرى ( 4 ) . شا : ( هر گياهى . . . گويد ) را ندارد . ( 5 ) . پا : آگاهى : بر تنزه