محمد ابراهيم سبزوارى

113

شرح گلشن راز ( فارسى )

و « 10 » هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » . چه ، در اين‌گونه صفات ، « 11 » خالق با خلق شباهت دارد كه الحق هو السميع البصير ، و الخلق هو السميع البصير . بلكه صفاتى در حق « 12 » است كه در آنها شباهت به جمادات و نباتات دارد ، مثل آنكه در تنفس به باد [ شبيه است ] ، چه ، اصل در تنفس « 13 » ، تفريح است . يقال : « نفس اللّه كربته » اى فرّجها . و در قهاريّت به نار - چنان‌كه پيش معروض داشتيم - كه فى الدنيا يحرق قلوب العاشقين و فى الآخرة جلود الفاسقين ؛ و در « 14 » صفت « يا امين » با خاك « 15 » [ شبيه است ] و در صفت « يا محيى » با ماء : « وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ » ، الى غير ذلك . اين است كه عارفى فرموده « 16 » است : « بادى كه درآيى به تنم همچو نفس * نارى كه بسوزى دل خلقان به هوس آبى كه به تو زنده توان بودن و بس * خاكى كه به توست بازگشت همه كس » و « 17 » اما [ صفات ] تنزيهيّه صفاتى است مختص به خود او و در غير [ وى ] ، معدوم ، مثل فياضيّت و احديت و خالقيت حقيقى « 18 » و رازقيّت واقعى ، كه « 19 » : « وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها » . منظور ايشان در اين شعر آن است كه انسان بايد هميشه در مشاهده‌ى هر دو صفت باشد ، و نظرش مقصود بر يكى دون ديگرى نباشد ، كه از

--> ( 10 ) . پا : ( كما قال . . . و ) را ندارد . ( 11 ) . پا : صفت ( 12 ) . شا : در حق صفاتى ( 13 ) . شا : تنفيس ( 14 ) . پا : دو ( 15 ) . پا : خالد ( 16 ) . شا : گفته ( 17 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 18 ) . شا : فياضيّت و خالقيّت حقيقى و احديّت ( 19 ) . شا : ( كه ) را ندارد .