محمد ابراهيم سبزوارى
103
شرح گلشن راز ( فارسى )
است ، و انتزاع از جسم شده است ، در مشاهدهى او نيست . « بر ما پير خرد طفل دبيرستان است * فلسفى مقتبسى از دل دانشور ما » ازآنجا است كه مىفرمايد : نمىبيند ز اشياء غير امكان قوله : ز امكان مىكند اثبات واجب چون حكيم فلسفى نظرش بر ظاهر است ، اثبات مىكند حق را از ممكنات به اين طريق [ كه ] مىگويد كه وجود و عدم نسبت به ماهيّات « 1 » تمام اشيا حتى عقول ، علىالسّويه است ، مثل كفّهى ميزان كه بذاته و بدون مرجّح ، يكى از اين دو مساوى غلبه بر « 2 » ديگرى نمىكند ، و إلّا ترجيح بلا مرجح مىشود و باطل محض است . پس چون موجودات از استواى وجود و عدم بيرون رفته ، و يك طرفى و موجود شدهاند ، مرجّح خارجى مىخواهند « 3 » غير از ذات خودشان . و آن مرجّح خارجى از دو شق بيرون « 4 » نيست ؛ يا واجب است يا ممكن . اگر واجب است ثبت المطلوب ، و اگر ممكن است باز خودش در بيرون شدنش از استواء و موجود شدن ، محتاج به غير است . همچنين اگر برود سلسله الى غير النهاية تسلسل است ، يا عود نمايد دور است . و چون هر دو باطل است ، بايد منتهى شود به واجبى كه هيچ جهت امكان در او نباشد ، و او نيست مگر حقّ حقيقى . و ممكن ، رفع عدم از خود نمىتواند كرد « 5 » ، تا برسد به غير . و ممكنات كثير هم در حكم واحد است ؛ و تمام محتاجند در وجودشان به واجب على
--> ( 1 ) . شا : ماهيت ( 2 ) . شا : به ( 3 ) . شا : مىخواهد ( 4 ) . شا : خارج ( 5 ) . شا : ( و وجود . . . لذا ) را ندارد .