محمد تقي بن محمد باقر الرازي الأصفهاني ( آقا نجفي )
پيشگفتار و مقدمهء مصحح 15
اشارات ايمانيه ( فارسى )
اشتقاق توهينآميزى را كه تركيبى از فلّ ( - كندى ) و سفه ( - نادانى ) است وضع كردند چنان كه لامعى گرگانى صريحا مىگويد : دستت همه با مرهفه پايت همه با موقفه * و همت همه با فلسفه آن كو « سفه » را هست « فل » و يا شاعرى ديگر به نقل از ثعالبى مىگويد : و دع عنك قوما يعيدونها * ففلسفة المرء « فلّ السّفه » نكوهش و مذمّت فلسفه و فلسفيان به ادبيّات و شعر فارسى هم سرايت كرد كه دو بيت زير از خاقانى و شبسترى شاهدى بر اين امر است : فلسفى مردِ دين مپنداريد * حيز را جفتِ سام يل منهيد دو چشم فلسفى چون بود احول * ز واحد ديدن حق شد معطّل ابو نصر فارابى و ابن سينا دو چهرهء ممتاز در انديشههاى فلسفى چنان چهرهاى زشت يافتند كه ننگ زمان و نحسى دوران به شمار آمدند : قد ظهرت فى عصرنا فرقة * ظهورها شؤم على العصر لا تقتدى فى الدّين الّا بما * سنّ ابن سينا و ابو نصر دانشمندان اهل سنّت و جماعت فلسفهء يونان را مقابل با قرآن قرار دادند و كتابهايى همچون ترجيح اساليب القرآن على اساليب اليونان و رشف النّصائح الايمانيّة فى كشف الفضائح اليونانيّة نگاشته گرديد . ابن سينا « مخنّث دهرى » و كتاب شفاى او « شقا » خوانده شد و از آن به سرمايهء « مرض » و بيمارى تعبير گرديد : قطعنا الاخوّة عن معشر * بهم مرض من كتاب الشّفا فماتوا على دين رسطالس * و متنا على مذهب المصطفى شناعت فلسفه و نفرت از فلاسفه به حدّى رسيد كه دانشمندى همچون ابن نجا اربلى در حال احتضار آخرين گفتهاش : صدق اللّه العلىّ العظيم و كذب ابن سينا بود . عرصه بر فلسفه و فيلسوفان و آثار فلسفى چنان تنگ گرديد كه در مدينة السّلام يعنى بغداد ورّاقان و كتابفروشان را به سوگند واداشتند كه كتابهاى فلسفه و كلام و جدل را در