زين العابدين شيروانى
5
رياض السياحة ( فارسى )
و گلى از روضهء اصحاب كرام و خوشهاى از خرمن فضلاى عاليمقام برچيد بيت : بگويم من گل ناچيز بودم * و ليكن مدتى با گل نشستم كمال همنشين در من اثر كرد * و گرنه من همان خاكم كه هستم در حين گردش عالم و سياحت طوايف امم جمعى از اخوان باصفا و اخلاء باوفا التماس نمودند و درخواست كردند كه از آنچه ديده و مشاهده گرديده شطرى از احوال و اوضاع هر اقليم و فصلى از مذهب و مشرب هر فرق از صحيح و سقيم بىتعصب و تقيه در سلك تحرير و تسطير منتظم گردد و زمرهء انبياء عظام و اولياى كرام و علماى دين و حكماى صاحب يقين و خواقين نامدار و خواتين گردون وقار و وزراى خردپرور و شعراى بلاغتگستر از هر ديار كه بودهاند و در هر مقام كه اقامت و سكونت نمودهاند در ذيل آن ديار و ضمن آن مقام بىزياده و نقصان مذكور و مسطور شود دوستان را يادگارى و آيندگان را تذكارى بوده باشد بيت چه بهتر مرد را از يادگارى * كه بعد از وى بماند روزگارى ايصال مراد اخوان و انجاح مقصد دوستان به دو علت تأخير و تعويق مىگرديد و شاهد مقصود و عروس مراد به دو جهت در آغوش تمنا نمىگنجيد : نخست آنكه بنا بر فقد بضاعت و عدم استطاعت خود را مستعد اين امر خطير و قابل اين كار بزرگ نمىديد و در ترازوى فضل و هنر با فضلاى دانشور نمىسنجيد . بيت در محفلى كه خورشيد اندر شمار ذره است * خود را بزرگ ديدن شرط ادب نباشد اگر احيانا طاير آرزو در هواى تأليف و تصنيف بال مىگشود بسان پريدن مگس با جناح هما و پشه با پر عنقا مىنمود . بيت عقاب آنجا كه در پرواز باشد * كجا از صعوه صيدانداز باشد ديگر آنكه مزاج روزگار و طباع خلق از صلاح بفساد انجاميده و متاع هنر و كالاى معرفت از سرحد رواج باقليم كساد رسيده . نظم هنر نمىخرد ايام بيش از اينم نيست * كجا روم به تجارت بدين كساد متاع عامهء اهل روزگار جمله دون همت و ايام ليل و نهار مست باده غفلت در اين