زين العابدين شيروانى

مقدمه و پيشگفتار 71

رياض السياحة ( فارسى )

ايران بىملاحظه به كسى عطا نكند . ديگرباره پرسيد در آن كشور كسى هست كه به صفت شجاعت موصوف و به دلاورى معروف باشد ؟ راقم معروض داشت كه شجاعت لوازم بسيار و شرائط بيشمار دارد متشجع هست ، عارفى جهان‌ديده در آن محفل بود سخنان فقير و امير را استماع مىنمود به خدمت شهريار معروض داشت كه اكنون اكثر ملوك ايران بزرگى را در كثرت سيم و زر و در و جواهر مىدانند و جمعى ديگر شرف خود را بآباء و اجداد منسوب گردانند اگرچه در غوغاى خيل و سپاه و طمطراق خيمه و خرگاه با اسلاف مشابهت دارند ولى از خواص و مزاياى ايشان عارى و بيگانه شعارند و جز سخن با غنه گفتن و كلام بيهوده شنفتن ندانند و به غير از تو خانه‌زاد و نوكر خوب مائى و شفقت ما با تو بسيار و مرحمت ما نسبت به تو بيشمار است بر زبان نرانند اگر يكى خزف را گويد كه اين است در جواب گويد « يخشى در » آن امير مكرمت‌انديش از كلمات آن درويش متأثر گرديده براقم فرمود اگر پيش ما لنگر اقامت اندازى و بصحبت و مجالست ما سازى ناحيه قموص را كه مشتمل بر هفتاد پاره قريه است برسم تيول و سيور غال به تو دهيم كه به فراغت بال و راحت احوال گذران نمائى . فقير معروض داشت كه بارىتعالى مآرب دارين و مطالب نشأتين امير را بر وفق دلخواه گرداند فقير در سير و سلوك است چه جاى صحبت و اختلاط ملوك ، امير بعد از استماع اين كلام انعام فرمود و عذرخواهى بسيار نمود . اين چهار واقعه از حكايات كه در غربت براى مؤلف اتفاق افتاده و چنان كه به نظر رسيد همه جا مراتب احترام و اكرام را انجام نموده بودند ولى اينك بيائيم بشرح احوال آن جناب در ايران كه سراسر حكايت از اذيت و آزار و سخن بر قتل و اسر و چپاول و گرفتن و زدن و كشتن است و تعصب يك‌مشت بىخبر و عدم استقامت راى حكومت زمين را بر مردان حق تنگ كرده است . اكنون پس از 18 سال مسافرت به ايران بازگشته ابتداء در شهر طهران مقر سلطنت فرود آمده است ( 1229 هجرى ) البته جمعى از خواص مقدم ايشان را گرامى داشته و از روى صدق و صفا بمحضرش جمع مىشوند و كسب فيوضات مىنمايند ولى