زين العابدين شيروانى
مقدمه و پيشگفتار 67
رياض السياحة ( فارسى )
بعزم تفرج سوار و بعد از سير و سياحت و تماشاى دشت و صحرا جهت تفقد حال فقراء و اهل انزواء بدان تكيه رسيد از روى شفقت و فتوت يكانيكان احوال فقراى هندو را پرسيد و از انعام و اكرام خويش همگى را محظوظ و بهرهور گردانيد چون دور پرسش براقم رسيد نزديك خراميده نگاه بسيار فرمود . آنگاه از مترجم كه مسلمان و يكى از ملازمان او بود استعلام نمود كه اين شخص گوشهنشين كيست و نشستن وى در آن گوشه بموجب چيست بعد از استفسار معروض راى معدلت پيراى داشت كه مسلمان و از فقراى اهل ايران و از مرتاضين ايشانست راجه بعد از استماع اين كلام قريبتر آمده در حضور فقير بنشست و ابواب جاه و جلال بر بست و لسان غريبنوازى بگشاد مترجم گفت كه مهراج يعنى راجهء راجها مىفرمايد كه خوش آمدى و از آمدن بديار ما رنجه شدى فقير عرض نمود : راجه مانند خورشيد است و چون خورشيد بتابد هرآينه شعاع آن عالميان را دريابد و اعالى و ادانى را پرورش دهد پس در اين حالت اگر راجه امثال ما فقيران را تفقد فرمايد و از روى كرم نوازش نمايد از ذات خجسته صفات راجه عجب نباشد چون مضمون كلام فقير را مترجم بعرض راجه رسانيد راجه از استماع آن كلام بسان غنچه شكفتن آغاز كرد و كلمات چند بيان نمود . . . . . . . . . تا اينكه گويد . راجه فرمود كه چندى پيش ما باشى و مهمان ما شوى راقم سر تسليم پيش آورد و راجه امر كرد كه فيل سوارى بياورند چون فيل آوردند هر دو بر آن سوار شده به شهر درآمديم و مدت سه ماه فقير را نگاهداشت و از لوازم مهماننوازى دقيقهيى مهمل نگذاشت كه اگر جميع نوازشهاى راجه مذكور گردد هرآينه دفترى ديگر شود . غرض از ايراد اين كلمات صدق سمات آنست كه ابناى زمان و اهل ايران بدانند و ارباب انصاف معلوم كنند كه در هر ملك و ملت و در هر دين و دولت ارباب عدل و داد و صلح و سداد مىباشند و رعايت خاطر فقراء را بر خود لازم مىشمارند و از مراسم مروت و فتوت نسبت به درويشان هر ملت فرونمىگذارند و براى ذكر