محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
مقدمه 7
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )
جوانبخت جهانپناه ناصر الحق و الملة و الدين خلد اللّه ملكه و سلطانه شد كه در عصر همايونش رتبهها باستحقاق عالى شد و علم و كمال رونق يافت و ملك ايران فوقالعاده روى به آبادى و امنيت نهاد و آثار عظيمه ظاهر گشت . اهل ايران از عهد كيان تاكنون هرگز به اين آسايش و امنيت نبودهاند . و كفران اين نعمت نكند مگر ناسپاس و حقناشناس كه سرشت بد دارد و امنيت نخواهد و راحت نداند و سخن جز بتقليد نگويد و نفس جز بنفاق و دورنگى نكشد . و مدارش جز بلا مذهبى نباشد خداى نعمت وجود اين پادشاه را بر اهل اين ملك پاينده بدارد و بر عمر و اقبال و دولتش بيفزايد و هميشه وجود مباركش سالم و شادكام باشد . از آثار عجيبهء اين عصر يكى تفسير منظومه است كه اگر بىغرضانه آن را بخوانى وقوعش را از عجايب روزگار دانى . نه از آن گويم كه اين فقير بنظم آورده اگر من از دنيا نگذشته باشم دنيا از من گذشته نخواهم از اين تعريف كسى را به خود راغب كنم اگر مردم همه راغب شوند بعد از اين چه خواهد شد و در اين آخر عمر چه طرفى از دنيا خواهم بست كه در خرابهء نشستهام و از حيات عاريت به حقيقت خسته ، نه آمالى دارم نه اولادى و عيالى . اما تو به دانش انصاف ده و باغراض طبيعت پا بر حق منه كه اگر مرا نامى نيست اين كتاب از براى عجم نيكنامى است . مردم اغلب مردهپسند و غايب طلب و بيگانهپرستند . اگر چنين كتابى از ساير بلاد به ايران آمده بود « در شئونش بنگر تا چه حكايتها بود » سخن مطول بس است و السلام . نصايح به دوستان در مقابل سخن مدعيان بعد از حمد معبود و درود نامعدود بر روان رسول محمود و آل گرامش سيما حجة الموعود الى يوم الورود . برادران طريقت خود را نصيحت و اندرز مىنمايم كه چون مردم از رق لباس قباحت وحشىگرى و بىموالاتى و بىتربيتى و بدزبانى و خودپسندى و مردمآزارى را ديديد و دانستيد متنبه شويد و از دروغ و تهمت و غيبت و نفاق و فضولى و فساد و فتنه و حسد و غرض بر حذر باشيد و غفلت از ياد حق نكنيد كه غفلت موجب تيرگى و قساوت قلب شود تا به حدى كه بر منابر سب على عليه السلام را سهل شمارند و بر اولاد طاهرينش نسبت نصرانيت دهند . و طريق محبت و شفقت با خلق را از دست مدهيد و با احدى از اينكه بدگوئى كنند دشمن نشويد كه دشمنى كار ابليس است و از