محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
43
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )
بىرنج رسيديم به مقصود از آن صرف * در علم و عمل حاصل اوقات نكرديم رفتيم به پيش لب جانبخش تو از هوش * و انديشهء اعجاز و كرامات نكرديم داديم دل و دين همه بر خال و خط دوست * تا شيخ نگويد كه مواسات نكرديم ز آن چشم كه مستانه بما كرد نشستيم * در گوشه و انديشه ز آفات نكرديم بر ابروى دلدار پناه از همه كونين * برديم و بدل فكر بليات نكرديم تأييد صفى الحق ما پير خرابات * مىگفت كه جز محض عنايات نكرديم پيمانه درستى كه به پيمانهء ما بست * نشكست كز او ترك اضافات نكرديم [ از چشم تو ما مست و ز لعل تو بجوشيم ] از چشم تو ما مست و ز لعل تو بجوشيم * با ساغر و مى رسته ز خود رفته ز هوشيم تا چشم كى اينسو كنى از دل همه چشميم * تا حكم چه بر لب دهى از جان همه گوشيم از شيوهء لعلت همه سر بادهپرستيم * از گردش چشمت همه دم خانهبهدوشيم از چشم تو است ار همه با جان پى جنگيم * وز لعل تو است ار همه با دل بخروشيم