محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
28
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )
تا ز غير من بپوشد چشم اميد وصال * از دل حقبين و دست و ديدهء پاكت مدد جز تو كس در عشق حق امساك از هستى نكرد * تا كند او ترك غير از من ز امساكت مدد گر نبودى تو نبود از عشق در عالم ثمر * خواهم اندر جذب يار از سر لولاكت مدد گشت عالى عرش و افلاك از علو همتت * بر مرادى كن مرا از دور افلاكت مدد [ در عشق تو آن بهره كه حاصل شود آخر ] در عشق تو آن بهره كه حاصل شود آخر * خونيست كه جارى برخ از دل شود آخر مژگان تو صف بسته چنين بىسببى نيست * بر هم زن صد قوم و قبايل شود آخر بر زلف تو دلبستگى ما به خطا نيست * ديوانه گرفتار سلاسل شود آخر اول بغمت سهل سپردم دل و غافل * كز زلف تو كارم همه مشكل شود آخر جز فكر تو از خاطر و جز ياد تو از دل * چون نقش بر آبست كه زائل شود آخر هر طعنه كه زد خال تو بر هستى عشاق * سهلست اگر حل مسائل شود آخر در راه غمت جان بسپرديم و روا بود * گر در طلبت طى مراحل شود آخر