محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

مقدمه 18

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

سواد دستخط انجم فقط حضرت ولايت مرتبت آقاى صفىعليشاه قدس سره در جواب جناب حاج آقا محمد شيرازى در طهران اهل حقيقت و ارباب طريقت محلى را خانقاه گويند كه غياب و حضور دوست و دشمن در آنجا مساوى بود و فسق و زهد مقبل و منكر يكسان ، اهلش عيوب خلق را به پردهء اغماض ستارند و ساكنانش اسرار مردم را به نظر فياضى نگهدار پير يعنى بر خلق به رحمت پدر . و درويش يعنى با هركس به شفقت برادر ، هركه چنين نيست گو برو و آستين به خون‌جگر شوى * غير در اين آستانه راه ندارد خرقه فقر را بدوش سلطان اوليا از ستارى او دادند كه مىگفت : خطا بر قلم صنع نرفت آفرين بر نظر پاك چنين شاهى باد . جناب حاجى آقا محمد شيرازى بجناب حاجى ميرزا حسن رقعهء نوشت كه امشب شب جمعه و نياز فقراست و حضور شما در اينجا بجا شوكت را بگذاريد و با فقيران غريب شبى را زنده بداريد جواب نوشت از مكنت ما معلوم است كه ذى شوكتيم اما با شوكتى كه داريم مورى را نمىآزاريم شما با غريبان خود در غربت بسازيد و اسم بوميان رياست‌طلب را از زبان مدح و ذم بيندازيد تا ما را معلوم شود كه آنجا محل راز است و حلقهء ارباب نياز ، نه شيشهء دوستى در آنجا به سنگ زيانى خواهد شكست نه خاطر دشمنى به زخم زبانى خواهد خست . عجالتا مرا لم يكن شيئا مذكورا پنداريد و از براى روز مبادا گذاريد رفيقى كه قابل مدح باشد بسيار است و فاسقى كه شايستهء مذمت باشد بيشمار . إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ . همين‌قدر از براى آقايان فقرا كافى است و حاجت بتفصيل زياد نيست اگر جناب حاجى ميرزا حسن با اهل آن خانه حق مودتى ندارد و مرحوم مؤيد الدوله داشت همين اشارت بس است اگر در خانه كسى هست .