محمد رضا قمشه اى
56
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )
جوهرى از آن ناشى مىشود ، رسالهاى دارم به نام « انسان در عارف عرفان » در باره آقا محمّد رضا ( مواردى را ) نقل كردهام . انسان در عرف منطق يعنى جانور گويا اين تعريف در عرف منطق خوب است ولى آيا اين حيوان ، پلنگ گوياست ، گرگ گوياست ، خرس گوياست » و . . . ؟ « . . . بنده از جان و دل دوست دارم در بزرگداشت ايشان شركت كنم ايشان حقّ دارند قمشه قدمگاه آن عزيزان آقا ميرزا مهدى ( الهى قمشهاى ) و آقا محمّد رضا است ، من نه سال در خدمت آقا ميرزا مهدى الهى بودم ، از جان و دل شركت مىكنم ولى چون حالم خوب نيست اصلا ممكن است حرف نزنم ، بزرگداشت وى عملى خيلى پسنديده است ، آيا غزليّات ايشان چاپ شده است » ؟ « زمان ايشان ، مرحوم جلوه ، آقا ميرزا حسن كرمانشاهى بودند ، زمان ايشان زمان علم بوده است » . « در عرفان عرفا ، توحيد ، توحيد صمدى است ، نه اينكه اين كوه و آن درخت و آن ملك و آن فلك ، و آن هم خداست ، اين طور نيست ، توحيد صمدى چيزى ديگر است كه در رسالة « انسان در عرف عرفان » گفتهام . به فرزندانم گفتهام اين رسالة را بعد از من چاپ كنيد ، ولى براى بزرگداشت آقا محمّد رضا ممكن است آن را تكميل كنم و بفرستم » . « علم به مفهوم دانايى است و عالم يعنى كسى كه داناست ولى علم اصيل ، عرفان ، به معناى دانايى نيست به معناى دارايى است دارايى يعنى ذوقى ( چشيدنى ) است . يكى دندانش درد مىكرد رفت پيش طبيب ، به طبيب گفت : دندانم درد مىكند ، گفت : باد است ، گفت آرى آن دردى كه تو مىفهمى باد است ولى من دارم درد مىكشم كجا اين دردى كه من مىكشم مانند آن است كه تو مىفهمى ( اين داستان را به صورت شعر در نسخه خطى رسالة « انسان در عرف