محمد رضا قمشه اى
54
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )
اداره مىكرد ، روز بعد اسفار ملّا صدرا را با خود بردم ، او را در خلوتگاهى ديدم كه بر حصيرى نشسته بود . اسفار را گشودم او آن را از بر مىخواند سپس بتحقيق مطلب پرداخت ، مرا آن چنان به وجد آورد كه از خود بىخود شدم ، مىخواستم ديوانه شوم . حكيم حالت مرا دريافت گفت آرى : « قوت مىبشكند إبريق را » . حكيم قمشهاى از ذوق شعرى عالى ، برخوردار بود و به « صهبا » تخلّص مىكرده است . او در سال 1306 قمرى در كنج حجره مدرسه ، در تنهائى و خلوت و سكوتى عارفانه از دنيا رفت . قضا را آن روز مصادف بود با فوت مفتى بزرگ شهر ، مرحوم حاج ملّا على كنى و در شهر غوغايى برپا بود . دوستان و ارادتمندانش ساعتها پس از فوت او ، از درگذشتش آگاه شدند ، آن گروه معدود او را در سر قبر آقا به خاك سپردند . حكيم قمشهاى آن چنان مرد كه زيست و آن چنان زيست كه خود در بيتى از يك غزل سروده و آرزو كرده بود : كاخ زرين به شهان خوش كه من ديوانه * گوشهاى خواهم و ويرانه به عالم كم نيست » « 1 » « عدهاى كه داخل در هيچيك از سلاسل تصوف نيستند ، در عرفان نظرى محى الديني متخصّص مىشوند . كه در ميان متصوّفه رسمى نظير آنها پيدا نمىشود ، مثلا صدر المتألّهين شيرازى متوفّى در سال 1050 و شاگردش فيض كاشانى متوفّى در 1091 و شاگردش قاضى سعيد قمى متوفّى در 1103 آگاهيشان از عرفان نظرى محيى الدّينى ، بيش از اقطاب زمان خودشان بوده است با اينكه جزء هيچيك از سلاسل تصوّف نبودهاند ، اين جريان تا زمان ما ادامه داشته است . مثلا مرحوم آقا محمّد رضا حكيم قمشهاى و مرحوم آقا ميرزا هاشم رشتى از علماء و حكماء صد
--> ( 1 ) - مطهرى ، مرتضى ، خدمات متقابل اسلام و ايران ، ص 606 .