محمد رضا قمشه اى
118
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )
تشنه آب حيات است ( تجلّى ) را دل * جرعهاى بخش كه دائم به لب كوى تو بود اى دل افسرده تا كى در قفس مانى خموش * در گلستان اندرا چون بلبلان با صد خروش گر چه سرّ عشق نتوان فاش كردن در جهان * مىتوان در پرده گفتن رازها با اهل هوش پخته گردانيد اين دلهاى خام از تاب عشق * كز فروزان آتش او سنگ مىآيد به جوش در فنا گر چشم و گوشت رفت هوشت هست پاك * كو به عاريّت دهد از خويشتن چشمى و گوش جام دل لبريز كن از مى كه ناگه بشنوى * هاتف غيبى كه مىگويد گوارايت بنوش كى به كوشش وصل يا بى گر نباشد لطف دوست * ليك بشتاب اندرين ره تا توانى و بكوش پس به چشم يار بينى اين زمان اغيار را * وز درون پرده بينى پردهدار پرده پوش گر مى وحدت ( تجلى ) نوشى از دست حبيب * تا ابد مدهوش مانى و نمىآئى به هوش ما كه خراباتيان باده پرستيم * مست مى بىخودى ز جام الستيم