محمد رضا قمشه اى
110
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )
نهج البلاغه مىخواندم ، شرحى بر آن كتاب مستطاب مىنوشت » « 1 » در مورد بيمارى و معالجات و سرانجام وفات جناب جهانگيرخان ، آقا محمّد جعفر دهاقانى خادم مدرسهء صدر اصفهان در آن زمان مىگويد : « خان كه فوت شد اوّل خواستند در تكيهء مادر شاهزاده دفن كنند ، ولى دور بود . رفتيم اجازه گرفتيم در تكيه ترك دفن كردند . بيمارى ايشان در كبد بود . ميرزا مسيح خان دكترش بود . وقتى خان بيمار شديد شد ، من رفتم دنبال دكتر ميرزا مسيح خان . گفت شما چه نسبتى داريد ؟ گفتم خادمش هستم . دكتر گفت من نمىآيم ، خان آدم كوچكى نيست . من براى عيادت مىآيم . آمدم جريان را براى خان گفتم . خان فهميد گفت برو بگو تا براى عيادتم بيايد . آن گاه دكتر به خدمتش آمد . خان تبسّم كرد و به او گفت هر چه تو مىدانى من هم مىدانم . من چاق شدنى نيستم . ميرزا مسيح خان رفت ، دكتر شافتر را آورد . دكتر شافتر نسخه نوشت و دواها را از مريض خانهء انگليسيها تهيه كرديم ولى خان آنها را نخورد . سه چهار ساعت از شب گذشته بود كه خان گفت رختخواب را روى به قبله كنيد . سپس يك ليوان آب خوردن خواست . پس از خوردن آن به ذكر حقّ مشغول شد و چند لحظه بعد به رحمت حقّ پيوست . تمام علماء در آن شب حاضر شدند . جماعت انبوهى آمده بودند . صبح فردا تشييع جنازه به عمل آمد . آقا نجفى بر او نماز خواند . » « 2 » « مرحوم مدرّس كهنگى از شاگردان مرحوم خان مىفرمود : مدتى در مسائل معاد غور و تأمل مىنمودم تا اينكه شبى در عالم خواب به خدمت مرحوم خان
--> ( 1 ) - تاريخ اصفهان ، ج 3 ، ص 56 . ( 2 ) - جوادى ، واعظ ، جاويدان خرد ، ص 9 ( به نقل از تاريخ حكما و عرفا ) .