محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
92
عرفان الحق ( فارسى )
شعر مقام اصلى ما گوشه خرابات است * خداش خير دهاد آنكه اين عمارت كرد بايد به آبادى اين بنا پرداخت و اين سرا را محل اقامت ساخت . بناى عهد قديم استوار بايد كرد . تسليم سراى درويش است و گذرانش توكل بىتشويش . در كارخانهء وجود جزء تو ضعيف است و حركتت بالتبع و خفيف . جزء ضعيف را چه اختيار و تابع را با فضولى چه كار ؟ آسيا به قوت آب مىگردد نه به تخته و طناب . چون دانستى حكم با يكى است واحدى را اختيارى نيست و حكم او هم به حكمت است و اختيارش به اراده و قدرت تسليم باش و چهره خاطر را به ناخن اعتراض مخراش كه زمام امر در قبضهء اقتدار قضاست و امنيت خاطر عارف موقوف به تسليم و رضا . تا بشهرستان رضا نروى از حوادث نفس ايمن نشوى . و رضا آنست كه مكروهى در نفس نماند و رنج و راحت را مساوى داند . چون حكم حكم اوست راضى است برضاى دوست . يعنى تسليمش از محبت بود نه از ناچارى و مسكنت . بالفرض اگر چارهاى هم در دفع قضا بتواند نكند ، نه اينكه دلگير بود و از ناچارى دم نزند . و بدان كه رضا از محبت خيزد كه محب صادق از رضاى محبوب نگريزد و با اراده او نستيزد و آبروى محبت را بميل طبيعت نريزد . چون محبت در نفس محب ثبات يافت برضاى محبوب توان شتافت . در اين مقام تحقيقى مناسب است . بدان كه معنى سلسله فقر غير