محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
84
عرفان الحق ( فارسى )
از اين قطب مظهر و مرآت آن قطب مجرد حقيقى است ، اما غير از او نيست . شعر [ پيش اصل خويش چون بىخويش شد ] پيش اصل خويش چون بىخويش شد * رفت صورت جلوهء معنيش شد و اگر او را باصطلاح ديگر پير كامل يا شيخ مكمل يا عارف و اصل يا مرشد قابل خوانيم ، يا عالم ربانى و ولى سبحانى بجاست كه در شريعت خليفهء محمد مصطفى ( ص ) است و در طريقت بنص ولايت نايب مناب على مرتضى . شعر [ كيست آن شاهسوار خوش و خرم كه دو كون ] كيست آن شاهسوار خوش و خرم كه دو كون * بستهء بند قبا و علم دو شش باد جلال الدين رومى قدس سره فرموده : مهدى و هادى ويست اى راهجو * هم نهان و هم نشسته پيش رو او چو نور است و خرد جبريل او * ان ولى كم از او قنديل او و آنكه زين قنديل كم مشكات ماست * نور را در مرتبت ترتيبهاست زانكه هفتصد پرده دارد نور حق * پردههاى نور دان چندين طبق از پس هر پرده قومى را مقام * صفصفند اين پردههاشان تا امام روان سلاطين فقر و پيران ارشاد شاد بمحمد و على و آلهما الامجاد . اى درويش محبت سرمايه آدمى است ، و آدمى بىمحبت را سودى از خلقت نيست . هركه تخم محبت در مزرع دل كاشت هر ثمرى