محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
60
عرفان الحق ( فارسى )
بادب تواند گذاشت ، تا به حدى كه اگر سالكى در رياضات عيوب مردم بر او كشف شود آن مكاشفه شيطانى است و در محضر اهل توحيد او را ادب نيست . ملحدان قبايح بينند و موحدان محاسن وجود را واضح . عيبجو فالج است و از صراط توحيد خارج . نه از خود حركت دارد نه از خدا بركت . و علامت ادب آنكه عبد ذى الافتقار و المسكنة ( 97 ) بافعال رب ذى الاقتدار و السلطنة اعتراض نكند و دم به چونوچرا نزند ، از حق خود فزونى نجويد و كلامى بىاندازه نگويد ، چنان كه گفتند و در بستر لعن خفتند . بىادب محروم ماند از لطف رب . ادبى كه مريد را نسبت بمراد بايد دل از خطر پاك دارد و برضاى مراد عمل نمايد . سلمان فارسى بامير عليه السلام عرض كرد يا محنة ايوب ، فرمود محنت ايوب را مىدانى ؟ او خلاف ادب دانست اظهار دانش كند با آنكه خود گفته بود عرض كرد : حال ايوب را به حكم وجوب * داند آنكس كه بوده با ايوب اما ولى مرشد سلاك را بادب تواند راه برد و زنگ غفلت از مرآت قلوب بادب تواند سترد . با مريد بادب سخن گويد و عيب او را هرچه بيش باشد كم جويد . بر خدماتش به چشم قبول نگرد و نامش را در غياب و حضور به خفت نبرد . تكليفى كه از طاقت او زياد است نكند ، نقصش را مستور دارد . اگر حاضر نشود احوالش بپرسد ، اگر مريض باشد عيادت كند ، اگر گرفتار باشد در نجاتش بكوشد . در حضور ياران با او عتاب نكند ، در معاملات با او تنگ نگيرد . اگر از ارادت نكول كند او را واگذارد و مذمتش نكند و عيبى بر او ننهد و خيرات را از او