محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
36
عرفان الحق ( فارسى )
كن صفى را بشكر خود حاضر * همه از تو است نعمت و شاكر حضرت موسى در مناجات عرض كرد : الهى خلق كردى آدم را بدست قدرت خود و كردى با او آنچه كردى . يعنى نيكوئيهاى تو را نسبت بآدم نتوان شمرد . تو مىدانى چه كردهاى . پس چگونه است شكر تو ؟ خطاب رسيد تذكر بر همين معانى شكر است . جنيد عليه الرحمة گويد : شكر آن است كه نفس خود را شايسته نعمت نبينى . اما حمد برتر از شكر است . زيرا كه شكر ثناى منعم است به عطاى او و حمد ثناى مكرم است بصفات او . ان اول من يدخل الجنة الحامدون لله على كل حال ( 34 ) . و حامدون صاحبان اخلاق حميدهاند اشارتى است و بشارتى . و عارف ، حق را بوجود حامد است و بنمود شاكر . يعنى حمد ذات وجود راست و شكر ، صفات و ظهور او را . چون توجه بذات وجود كند حمد گويد كه محمودى غير از وجود نيست و حامدى غير او . لا موجود الا الوجود و هو الحامد و المحمود ( 35 ) . در اينجا دوئى برخاست و عارف حمد حق را به زبان حق گفت . يعنى حامدى غير حق نيست كه حمد او گويد . و چون التفات عارف به صفات وجود شود بشكر آيد ، از آنكه صفاتش در صفات حق فانى است و وصفى از او در ميان نيست . نه شاكرى غير حق بيند نه مشكورى . سخنى عالى است و مناسب حال عامه نيست . پستتر آئيم و به اندازه عقول تكلم نمائيم . ما را بيش از آنكه شماره توان كرد در نفس خويش آفات است و زياده بر آنكه ادراك يا احصاء توان نمود از منعم ذى الكرم خيرات . دفع هر آفت نعمتى است و وصول هر خير نعمتى فوق نعمت .