محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

31

عرفان الحق ( فارسى )

از كونين . و در نهايت گذشتن از معرفت است بسوى حقيقت و برگشت از وحدت به كثرت . و فكر تماشاى جمال محبوب است به نظر غير مشوب در هر مقامى بمناسبت آن مقام با بصيرت تمام . حرف ديگر هست اما گفتنش * با تو روح القدس گويد نى منش اما مراقبه - نگهبانى دل است و مقصود اهل دل به مراقبه حاصل . دلى كه نگهبان ندارد مرده است و دزد هستيش را برده . نگهبانى دل اصل سلوك است و پاسبان لازم درگاه ملوك . محبى كه در انتظار محبوب نشست ناچار در به روى اغيار بست . لهذا شخص مراقب بحفظ و انتظار هر دو مواظبست . يعنى حفظ دل از خطرات و انتظار ورود محبوب در حالات . ابراهيم خواص گويد رفتم بديدن شبلى ديدم به مراقبه نشسته است و در بر اغيار بسته ، چنان كه بدنش حركت نداشت و ديده برهم نمىگذاشت . گفتم مگر مرده است و روح را سپرده . بعد از ساعتى در من نگريست . گفتم يا شيخ اين حال چيست ؟ گفت به نگهبانى دل مشغولم و فارغ از خروج و دخول ، تا غير داخل نشود و دل از يار غافل . گفتم اين نوع مراقبه را كه بر تو نمود ؟ گفت گربه‌اى كه بكمين موشى نشسته بود . جنيد فرمايد استاد من در مراقبه گربه‌اى بود كه بكمين موشى نشسته بود . چنان مستغرق كه موئى از او حركت نمىنمود . حيرت بر حيرتم افزود . ندائى به من رسيد كه يا دنى الهمة مرا در مقصود خود كمتر از موشى مپندار و تو در عمل كمتر از گربه مباش . متنبه شدم