محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

24

عرفان الحق ( فارسى )

عالم . گفت زاهد توئى كه بمتاع قليل دنيا اكتفا كرده‌اى نه من كه سرم به دنيا و آخرت فرونيايد . مصرع [ دنيا و آخرت بنگاهى فروختيم ] دنيا و آخرت بنگاهى فروختيم و گفته‌اند عارف نيست آنكه وصف معرفت را پيش اهل آخرت كند چه جاى اهل دنيا . و گفته‌اند العالم دون ما يقول و العارف فوق ما يقول . ( 22 ) . و گفته‌اند عارف را انوار علم روشن شود و ببيند به او عجائب غيب را . بايزيد فرمايد الزاهد سيار و العارف طيار ( 23 ) . و شبلى گويد اهل معرفت در ارض متوحشند و انس با احدى نگيرند ، و عارف در ديدش خطا نبود و در عزمش انحراف ، و در نفسش تزلزل ، و در همتش حد ، و در خاطرش غبار ، و در خصالش عيب ، و در وجودش قيد ، و در ذاتش شرك ، و در قلبش غير ، و در وحدتش خلق ، و در ضميرش ملال ، و در طبعش خواهش . اما معرفت حق موقوفست به معرفت نفس كما قال عليه السلام من عرف نفسه فقد عرف ربه ( 24 ) . و هركس جاهل است به معرفت نفس اجهل است به معرفت رب . و معرفت نفس مصباح كشف احوال ملكوت است و مشكات شهود اسرار جبروت و معراج وصول بسوى لاهوت . واحدى از بنىآدم نمىرسد به هيچ مقامى مگر بعد از معرفت نفس خود . و اين معرفت حاصل نشود بخبر نقلى يا نظر عقلى . بلكه حصولش موقوف بنورى است كه از حق بر دل آيد . و آن نشود مگر برياضات متعاليه و مجاهدات متواليه و تجرد قوى از