محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
19
عرفان الحق ( فارسى )
و اين است معنى الفقر سواد الوجه فى الدارين ( 13 ) . بايزيد عليه الرحمة به گورستانى رسيد استخوان سرى ديد كه بر او نقش بود خسر الدنيا و الآخرة بوسيد و گريست و فرمود اين سر صوفى است ، دليل اين معنى نزد فقير اينكه هر سرى قابل اين اشارت نيست . مصرع لمؤلفه [ سرورى بايد كه سوداى دو كون از سر نهد ] سرورى بايد كه سوداى دو كون از سر نهد و در اين كار خدمت پير را مقدم دار و بعد قدم در راه گذار . بدون ارادت پير راه و مرشد آگاه دم از تصوف نتوان زد و قدم در سلوك طريقت نتوان گذاشت . صوفى خودسر تصوفش وهمى است و عملش به نافهمى . چون راه نمىداند هنوز قدم برنداشته از راه بماند الرفيق ثم الطريق ( 14 ) . تصوف ظاهرش خدمت پير است در هر حال و باطنش اطاعت عقل است به تمام صفات كمال . دل به خدمت پير احيا شود و وجود به پيروى عقل مصفى . عقل به ظاهر پير جسمانيست ، و پير بمعنى همان عقل مجرد نورانى . مصرع [ صورتى در زير دارد هرچه در بالاستى ] صورتى در زير دارد هرچه در بالاستى اين يك اشاره است و اشارات توحيد بيشمار و بعضى را در مقام خود مبين خواهيم ساخت و در ضمن مراتب اخلاق بتحقيق اين معانى خواهيم پرداخت . اى درويش سخن مختصر بايد و حرف منحصر . بگفت موجز